ابتدا باید معنی دو واژه انتحار و استشهاد را بررسی کرد و در ادامه به تعاریف عملیات انتحاری و عملیات استشهادی پرداخت تا فرق این دو با هم مشخص شده، توجیه برای عملیات استشهادی روشن می گردد. انتحار در لغت بمعنای خودکشی است و در اصطلاح شرع عبارت است از اینکه کسی بخاطر حرص دنیوی و طلب مال و یا در حالت غضب وخنجر به قصد خودکشی، خود را بکشد.
به عبارت دیگر هر نوع خودکشی که به غیر انگیزه دینی و بدون اجازه نصوص شرعی انجام شود انتحار محسوب می شود و حرام است اگر کسی اقدام به خودکشی و انتحار کند مرتکب گناه کبیره شده، گرفتار عذاب الهی می شود. استشهاد در لغت یعنی گواه خواستن، کسی را به شهادت خواندن، کشته شدن در راه خدا که منظور از آن همین معنالی اخیر است. اما تعریف عملیات انتحاری: دراقدام به کشتن دیگران همزمان با قتل خویش. پس این نوع عملیات در مواردی که علیه دشمنان متجاوز و اشغالگر و به قصد دفع تجاوز از ناموس، وطن و دین انجام شود که شکب دفاعی دارد همان عملیات استشهادی است و اگر دارای ویژگی ها و ملاک مذکور نباشد.
۱. تفاوت انتحار و استشهاد چیست؟

انتخار در لغت به معنای خودکشی و در اصطلاح شرع عبارت است از اینکه کسی به خاطر هدف غیر معقول و غیر مشروع (مثل طلب مال و حرص دنیا و یا در حالت غضب و…) دست به خودکشی زند. این عمل (اقدام به خودکشی) حرام و از گناهان کبیره و مرتکب آن به عذاب الهی دچار می‌شود. استشهاد در لغت یعنی گواه خواستن، کسی را به شهادت خواندن، کشته شدن در راه خدا که منظور ما همین معنای اخیر است. در زمان ما کلماتی مانند عملیات انتخاری و عملیات استشهادی به گوش می‌خورد، آیا این دو با هم فرق دارند؟ کدامیک از آنها با مبانی دینی ما سازگاری دارد؟ عملیات انتحاری آن است که شخصی اقدام به کشتن دیگران نماید که این عمل همزمان به کشته شدن خودش نیز بینجامد. ولی عملیات استشهادی روش جدیدی است برای مقاومت و رویارویی با دشمن که با وسایل و ابزار جدید کشنده که در گذشته معمول و معروف نبود، انجام می‌شود و مجری آن یقین یا ظن غالب دارد که خودش نیز در جریان عملیات به شهادت می‌رسد که این تعریف با یکی از معانی لغوی استشهاد که کشته شدن در راه خداست مناسبت دارد. به عبارت دیگر عملیات استشهادی علیه متجاوزگران و اشغالگران سرزمین اسلامی یک کار جهادی است و مجاهد مسلمان به خاطر دفاع از دین و ناموس و آبروی خود این عملیات را انجام می‌دهد، هر چند در ظاهر بین انتحار و استشهاد تفاوتی نمی‌باشد ولی شرع مقدس بین دو چیز که در ظاهر مثل هم هستند ولی در نیت و قصد متفاوتند به اندازه زمین تا آسمان و بیشتر تفاوت گذاشته است. انتحار؛ هلاکت و کشتن خود و دیگران به خاطر هدفی غیر معقول و غیر مشروع است ولی استشهاد آخرین مرحله از مراحل دفاعی است که بنا به ضرورت انجام می‌گیرد و این کار در راه خدا و جهت دفاع صورت می‌پذیرد. درست است که در حکم اولیه کشتن انسانها شرعاً حرام است ولی وقتی در دفاع از خود و نشاندن متجاوز سر جای خود راه چاره دیگری نمی‌باشد آیا این عمل جایز نمی‌باشد.در قواعد فقهی داریم که «الضرورات تبیح المحذورات» یعنی مواقع ضروری ممنوعات مباح و روا می شود. شما تصور کنید اینکه دشمن وارد سرزمین عده‌ای شده و انواع خسارات مادی و معنوی را به آنها تحمیل نموده و اینان برای دفع ضرر و دفاع از خود چاره‌ای جز کشتن دشمن به طریق استشهادی ندارند. حال اینجا عقل و شرع چه حکم می‌نماید؟ پس انتحار و عملیات انتحاری از نگاه اسلام مردود و حرام است و امروزه از آن به عنوان اعمال تروریستی نام برده می‌شود [مثل آنچه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) علیه اهداف دولتی و شهروندان در سال‌های اولیه انقلاب انجام می‌دادند و یا عملیات انتحاری علیه زائران امام حسین(ع) که در سال‌های اخیر رواج بیشتری یافته است؛ و عملیات استشهادی که بنا به ضرورت، یک عملیات دفاعی است از مصادیق شهادت در راه خدا می‌باشد.[۱]

۲. ورود ایران به خاک عراق مطمئناً با آسیب دیدن مناطق مسکونی و افراد غیر نظامی همراه بوده آیا این برای ما مسئولیت نمی آورد؟
جمهوری اسلامی ایران درتاریخ ۲۸ اکتبر ۱۹۸۲ از دبیر کل سازمان ملل درخواست می کند یک گروه حقیقت یاب برای بازدید مناطق مسکونی مورد حمله عراق اعزام نماید که این درخواست در تاریخ دوم مه۱۹۸۳ تکرار می شود. علاوه بر اینکه جمهوری اسلامی در درخواست دوم خویش تأکید کرده بود که چون رژیم عراق نیز ادعای مشابهی در مورد حمله ایران به مناطق مسکونی آن کشور دارد گروه تحقیق می تواند به کشور عراق هم اعزام گردد. دبیرکل در این زمینه با عراق مشورت نموده و عراق موافقت خود را مبنی بر اعزام گروه تحقیق اعلام می دارد و بدین ترتیب گروه تحقیق از تاریخ ۲۰ مه تا ۱۰ ژوئن ۱۹۸۳ از دو کشور ایران و عراق بازدید کرده و گزارش خود را تسلیم دبیرکل کرد. گزارش گروه تحقیق بیانگر ویرانی سنگین مناطق مسکونی در ایران بواسطه نیروی هوائی عراق، توپخانه و حملات موشکی عراق و حاوی خسارت ناچیز مناطق مسکونی در عراق بوده است که سرانجام اعضای شورای امنیت در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۳(۹/۸/۱۳۶۲) با ۱۲ رأی موافق و سه رأی ممتنع بدون رأی مخالف قطعنامه۵۴۰ را تصویب می کند.[۲]

یکی از اعمال غیر انسانی و مغایر با موازین بین المللی که رژیم عراق برای نجات خود از مهلکه ای که خود بوجود آورده بود حمله به مناطق مسکونی و شهرهای مختلف ایران بود تا با ایجاد اضطراب در مردم مانع از حضور آنان در جبهه ها شود ولی جمهوری اسلامی بدلیل پایبندی به اصول اسلامی وانسانی و احترام به قوانین بین المللی هرگز به مناطق غیر نظامی حمله نکرد. آقای هاشمی رفسنجانی ضمن بیاناتی به نقل از کتاب ورد به خاک عراق می گویند: حضرت امام+ در ابتدا با ورود به خاک عراق موافق نبودند ولی در عین حال متوقف کردن جنگ راهم نمی پذیرفتند و یکی از دلایلی که امام; به جهت عدم ورد به خاک عراق اظهار می داشتند این بودکه مردم بی گناه عراق آسیب می بینند که اگر حاکمان بغداد مطلع شوند که ما قصد ورود به خاک عراق را نداریم با خیال راحت به شرارت خود ادامه می دهند عاقبت نتیجه آن جلسه این شد که امام; اجازه دادند به صورت محدود درمناطقی که مردم عراق نیستند ما وارد خاک عراق شویم و طراحی عملیات رمضان در آن منطقه،‌ به همین علت بود.

شیوه جنگیدن ما با شیوه جنگی حکومت بعث عراق فرق می کند ما برای خدا می جنگیدیم چون دفاع از ضروریات فقه ماست ما به هیچ وجه قصد تجاوز به مال و جان ملت عراق را نداشتیم ما هدفمان سرنگونی صدامیان بوده وقتی که عراق شهرهای ما را با بمب و موشک می زد، امام; اجازه نمی دادند که ما هم شهرهای عراق را بزنیم وقتی دیدند عراق خیلی شرارت می کند اجازه دادند و فرمودند: شما باید ۴۸ ساعت قبل اعلام کنید تا هرکس می خواهد از شهرها بیرون رود پس هدف ماکشتار افراد غیر نظامی نبود ما در طول جنگ براحتی می توانستیم شهرهای بصره و تنومه والعماره و … عراق را هر روز گلوله باران کنیم هواپیماهای ما هر روز می توانستند قسمتی از بغداد را خراب کننند شهر بصره از مهم ترین شهرهای عراق زیر آتش توپخانه های ما بود و ما می توانستیم آن را باخاک یکسان کنیم ولی اینکار را نکردیم چون ما تجاوزگر نیستیم. فرهنگ ما بر گرفته شده از فرهنگ حسین بن علی(ع) است، غیرت ما نشات گرفته از غیرت علی‌بن‌ابیطالب‌(ع) است که فرمود: اگر مسلمانی برای این خبر که دشمنان خلخال از پای زن یهودی ربودند بمیرد ، جای دارد.

پس مرام و آئین ما آسیب و تجاوز به بیگناهان نیست و اگر در طول جنگ بصورت محدود و جزئی در بعضی موارد در طریق دفاع و دفع تجاوز دشمن، مجبور به اموری شدیم. آیا عواقب و صدمات و لطمات جنگ بر عهده ماست یا بر عهده آنکه شروع کننده و به وجود آورنده فتنه بوده است. اگر کسی فتنه ای را پیش آورد باید عواقب آن را هم بپذیرد مگر در جنگ جمل و صفین و نهروان ، امیر مومنان و عده ای از مومنان مجبور نشدند مقابل مسلمانان بایستند و بر روی آنها شمشیر بکشند آیا این گناه علی(ع) است که شمشیر می کشد و می خواهد دین را حفظ کند و فتنه را خاموش سازد. و از طرفی در فقه ما آمده است که اگر جنگی بین مسلمانان و کفار واقع شود و کفار عده‌ای از مسلمانان را بعنوان سپر خود قرار دهند که تنها راه حمله و یورش مسلمانان به کفار از طریق کشتن این عده مسلمان است و چاره جز آن نمی باشد،‌دین این اجازه را می دهد، چون مهم تر از یک عده مسلمان دین و آئین اسلام است به همراه مسلمانان دیگری که نباید تحت سلطه دشمنان در آینده پس کشور ما تحت فرمان ولی فقیه زمان خود،‌ که حکمش حکم خدا بود از خود دفاع کرد و در این دفاع از اصول انسانی و اسلامی تخطی نکرد. چرا در جنگ برخی نیروهای ما خود را زیر تانک یا روی مین می‎انداختند؟
تفاوت انتحار و استشهاد چیست؟
روی مین رفتن کدام نوع است؟
عملیات استشهادی در نگاه گروهی از مسلمانان عملیاتی است که انجام دهنده عملیات برای براورده کردن هدف آن، با علم به قطعی بودن (یا بالا بودن احتمال) از دست دادن جان، اقدام به انجام عملیات می‌کند و نیت و چگونگی انجام عملیات با معیارهای آن گروه از مسلمانان همخوانی داشته باشد. مسلمانان، شخص کشته شده در عملیات استشهادی را «شهید» می‌دانند و به کار بردن واژه انتحاری برای چنین عملیاتی را صحیح نمی‌دانند. ممکن است یک عده از مسلمانان یک عملیات واحد را استشهادی بدانند و عده دیگری چنین نظری نداشته باشند. بعضی گروه‌های تروریستی از این واژه برای عملیات‌های انتحاری خود استفاده می‌کنند، با این حال قضاوت در مورد تروریستی بودن یک عملیات استشهادی در حالت کلی دشوار است و ممکن است عملیاتی که از آن با لفظ عملیات استشهادی نام‌برده شده عملیاتی تروریستی باشد یا نباشد. نگاه اسلام در اسلام اعمال خشونت بر ضد افراد عادی بشدت نهی شده و عملیات اشتشهادی فقط در موقعی درست می‌باشد که بر ضد نیروی اشغالگر و دشمن صورت بگیرد و نه بر ضد غیر نظامیان که در اینصورت اعمال تروریستی و انفجارهایی القاعده که در بین مردم عادی انجام می‌دهد مانند وقایع ۱۱ سپتامبر وانفجارهای عراق نه تنها استشهادی نیست بلکه قتل عمد محسوب شده و جنایتی عظیم از نظر اسلام و مسلمانان چه سنی و چه شیعه محسوب می‌شود[۱].

عملیات انتحاری یا استشهادی؟
در اینکه اینک این عملیات، راهبردی استراتژیک برای مقابله با دشمنان اسلام است ، کسی شکی ندارد و در رجحان سیاسی این راه بر دیگر راهها ،برای بدست آوردن حقوق اولیه مسلمانان مظلوم هم، بحثی نیست! بلکه بحث ما اینجا تنها فقهی محض است! دلیلی که برای حرمت این عملیات آورده میشود، آیه شریفه “لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه” است، به این بیان که خود کشی حرام است واین آیه شریفه ، اطلاق دارد و هم شامل خود کشیهای از روی یاس و نا امیدی از زندگی میشود وهم شامل غیرش! در مقابل، گروهی که بر جواز این عمل استدلال میکنند، عمدتا گفته‎اند که آیات قتال در قرآن اطلاق دارند ومیتوان آنها را شامل جائی که برای کشتن دشمن، خود انسان هم کشته شود، نیز دانست! اما بنظر میرسد استدلال قائلین به جواز بوسیله اطلاقات قرآنی کافی نیست، چرا که آیات جهاد به اصطلاح موضوع خود را ایجاد نمیکنند.
توضیح این مطلب: اگر رهبری به سربازان خود بگوید از فلان فرمانده اطاعت نمائید، نمیتوان فهمید که هر دستوری آن فرمانده بدهد، لازم الاجراء ست و حتی اگر مثلا دستور به کشتن رهبر خود گروه هم بدهد ویا حتی اگر حرام خدا را حلال کند ناگزیریم که حرف او را بپذیریم چرا که مثلا رهبر گفته! خیر! دراینجا هم دقیقا بحث ما ، همین نکته است…. یعنی نمیتوان از اطلاقات آیات قرآنی، این نتیجه را هم گرفت که این روش(کشتن دشمن با کشتن خود) حلال است …. بلکه حکم جهاد ، تنها میتواند با روشهایی که در رتبه سابق جوازش ثابت شده ، اجرا شود! بعبارت دیگر، همچنان که جنگ با بالای نیزه بردن قرآن از سوی معاویه و فریب غیر شرعی جایز نبود چه بسا با عملیات فدائی نیز جایز نباشد.. ودر نتیجه چون جواز و یا عدم جواز این عمل ، به خودی خود ، مشخص نیست ، نمیتوان از اطلاقات قرآنی هم این روش را استنتاج نمود! حاصل کلام آنکه ، برای این استفاده و استدلال بر این قول ، می باید با آیات خاص ابتدا، جواز خود این عمل را ثابت نمود و سپس پرسید که در قتال هم میتوان از این روش جائز بهره برد یا خیر؟! که جواب آری خواهد بود! اما دلیل حرمت نیز گرچه دلیلی مطلق است و این اطلاق نهی است که میگوید به هیچ وجه و با هیچ بهانه ای نباید این عمل(انتحار) صورت گیرد ، ولی باید توجه داشت که اطلاقات قرآنی ، چه بسا در بیان حکم تشریعی (حلال و حرام شرعی)نباشند ، بلکه منظور از آنها ، تنها بیان شعارهای اساسی و قانونهای کلی باشد و نکته های دیگر آن خطاب کلی و توضیح این قانون کلی و شعار انقلابی اولیه بتدریج و در پیچ و خمهای زندگی بشر و با بیان اهل بیت علیهم السلام و پیامبر (صلی الله علیه وآله) روشن گردیده اند!

مثلا اگر آیه ای فرمود : “کلوا مما امسکن” (از آنچه سگ شکاری گرفته بخورید) بدین معنا نیست که خوردن آن ذبیحه ، هیچ شرط دیگری ندارد ، بلکه آیه ، ضابطه کلی قضیه است و میگوید ، که به خودی خود شکار با سگ منعی ندار ، ولی این آیه دیگر به این مطلب کاری ندارد که آیا این سگ ، آن ذبیحه را نجس کرده وباید قبل از خوردن ، ابتدا آن را آب کشید یا خیر! در این آیات هم ، تقریبا چنین شرایطی وجود دارد و کلی بودن این حکم ویا در شرایط خاصی بودنش را باید با سنت و سیره پیامبر واهل بیت(علیهم السلام) فهمید! دلیلهایی که برای جواز میتوان بر شمرد، بهترین آنها دو دلیل زیر است: در سیره پیامبر و از جنگهای آن حضرت نقل شده ، در حالی که مسلمانانی بوده اند که یقین به کشته شدن خویش در میدان جنگ داشته و حتی از قبل شروع جنگ ، بشارت آن شهادت را از سوی پیامبر شنیده بودند ، ولی با این حال ، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به انها اجازه حضور در میدان جنگ ودر نتیجه شهادت را می داده اند!

این دلایل متقن تاریخی و اجمالات متواتر حدیثی در سیره و تاریخ و کتب احادیث بسیارو بسیار است در نتیجه میتوان پرسید ، آیا میان این دو قطع ویقین تفاوتی هست؟ آیا این طور نیست که هر دو شخص یقین دارند که در این نبرد کشته خواهند شد؟! آیا تعبیر عرفی خود کشی بر هر دو صادق نیست؟ آیا مولا علی (ع) که در لیله المبیت در بستر پیامبر آرمید، حال انکه میدانست مردان مسلح تا چندی دیگر برای کشتن کسی که در بستر است هجوم خواند آورد ، آیا او عملی ناپسند کرد؟ و یا آیا سید الشهداء (علیه السلام) با آنکه میدانست در این جنگ نابرابر کشته خواهد شد ولی باز به سوی کربلا رفت آیا نعوذ بالله به اشتباه رفت؟

دلیل دوم: اصولا قواعد اولیه فقهی همیشه هنگامی جاریند که قاعده ثانوی فقهی وجود نداشته باشد ،مثلا اگر حکم فقهی خاصی موجب حرج (که از موارد قواعد ثانوی است) شود، دیگر آن حکم فقهی جاری نخواهد بود و بطور کلی رعایت اهمیتهای ملاکی در نزد فقه، بسیار با ارزشتر از مراعات قواعد خشک و غیر قابل تکان اولیه می باشد! بعنوان مثال نمیتوان کسی که در حال غرق شدن است را بدین بهانه که نباید در آب غصبی شنا کرد رها نمود و نمیتوان به این بهانه که دکتر نامحرم است، از معاینه ضروری او مانع شد و یا بدین بهانه که آب نجس است و یا گوشت ، میته است ، در هنگام ضرورت آن آب را ننوشید و آن گوشت را نخورد! و شکی نیست که در بسیاری از موارد عملیات استشهادی هم با چنین وضعی رو برو هستیم چرا که از سویی آلترناتیو دیگری برای مبارزه با دشمن نیست و از سوی دیگر هم ، خداوند سلطه کفار بر مسلمین را نمیپذیرد” ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا” و از سوی سوم ، این سلطه کفر و یهود ، روزانه به ما خسارتهای جانی و مالی فراوان زده است و یک رعب بی انتها در دلهای مومنین ایجاد نموده ، در نتیجه میتوان گفت چون دلیل واضحی هم برای منع چنین عملیاتی نیست پس این راه تنها راه مشروع باقی مانده خواهد بود[۲]! در حکم اولیه و حالت اولیه کشتن انسانها شرعا” حرام است و کسی که مرتکب چنین کاری می شود, مجرم است.

اما وقتی که در دفاع از خود و خانواده خود مجبور به کشتن دیگری شویم, این عمل جایز می شود. فرض کنید که کسی قصد جان ما را کرده است و تنها صورت دفاع از جان خود, مقابله با او و کشتن او می باشد, به حکم “الضرورات تبیح المحظورات ” کشتن او مباح می‎شود.(الحدائق الناظره , الشیخ یوسف بحرانی ج : ۱۵ ص : ۴۲۳ و معجم الفاظ الفقه الجعفری , الدکتور احمد فتح الله ص : ۲۶۳ و معجم لغه الفقهائ محد قلعجی ص : ۲۸۳ و المعجم القانونی , حارث سلیمان الفاروقی ص : ۴۷۳) پس در دفع ضرری که هیچ چاره ای از آن نیست , مثل جایی که حفظ جان وابسته به خوردن گوشت مردار است, محرمات حلال می شوند.

کشتن دیگری برای دفاع از خود نیز از این قبیل است و این نظر و فتوای فقهائ اسلام – اعم از شیعه و سنی – است . و از آنجا که اصلی عقلائی است علم حقوق نیز آن را تایید می کند. البته فقهائ در کنار این قاعده , به قاعده دیگری تحت عنوان }Hالضرورات تتقدر بقدرها‍‍ ؛‍‍}M; ناگریزیها به اندازه خودشان اعمال می شوندM{, دایره استفاده از ضرورات را به حد ضرورت محدود می کنند. یعنی حکم ضروری که حکم ثانوی است , فقط محدود به وقت اضطرار است , تا اندازه رفع درماندگی جاری و مشروع است . مثلا” در خوردن گوشت مردار فقط باید به حدی اکتفائ نمود که انسان به حالت ضعف مفرط منجر به مرگ دچار نشود, یا در دفاع از خود باید به حداقل اکتفائ کرد, اگر با مجروح کردن طرف مقابل امکان دفاع است , قتل او ناروا و نامشروع است یا اگر با کشتن یک نفر دفاع از خود حاصل می شود, نباید دستان خود را به خون نفر دوم آلوده کرد.

یعنی هرجا ضرورت و حالت ناچاری برطرف شد, حکم ضروری چون خوردن گوشت مردار نیز برطرف می شود. (مئه قاعده فقهیه , سید حسن مصطفوی ص : ۱۵۳) خلاصه کلام اینکه اسلام از باب ضرورت و ناچاری در حکم ثانوی برخی حرامها را حلال کرده است و محدوده آن را نیز در حد همان حکم ضروری قرار داده است و اجازه پیشروی از حکم ضروری و تعدی و تجاوز از قانون ضرورت را نمی دهد و مورد آن نیز در جایی است که بین دو حکم اولیه تزاحم پیش بیاید که ناچار باید یک کدام را انتخاب نمود و البته در این بین باید راه کم ضررتر را انتخاب کرد. در حفظ جان و خوردن گوشت مردار که یکی واجب و دیگری حرام است – به حکم اولی – اولویت به حفظ جان است و ناچار باید گوشت مردار را خورد. در تسلیم شدن به دشمن و مقابله با او و کشتن او نیز چنین تزاحمی حکمفرماست که ناچار باید راه کم ضررتر را انتخاب نمود. اما در مسئله عملیات استشهادی فلسطینیان , اگر عمل آنها مطابق این اصل کلی است که آنها برای حفظ جان و عزت و شرف خود و باز پس گیری زمین فلسطین از اشغالگران صهیونیست مضطر و مجبورند که دست به چنین عملی بزنند, این عملیات مشروع و جایز است و اگر از راههای دیگر می توانند به اهداف خود برسند, این عملیات ناروا و نامشروع است . با توجه به حکم فوق , از نظر مصداقی باید گفت : عقل سیاسی حکم می کند که در موقعیت فعلی عملیات استشهادی ضرورت دارد.

زیرا اولا” دشمن آنها صهیونیسم است که نه تنها در فلسطین و بر فلسیطنیان با خشونت حکومت می کند و تن به هیچ منطق و معاهده ای نمی دهد, از آن بالاتر بر شریان اقتصاد جهانی مسلط است و رسانه های گروهی جهانی را در اختیار دارد و نفوذ کاملی بر حامیان اسرائیلیان – مخصوصا” – امریکا دارد. ثانیا” صهیونیست ها سرزمین فلسطینیان را اشغال کرده اند و نه تنها حاضر به پس دادن آن نیستند, بلکه حاضر نیستند که حتی بخشی از آن را به صاحبان اصلیش تحویل بدهند تا آنها دولت مستقل فلسطینی تشکیل دهند و اگر زورشان برسد, دیگر سرزمینهای اسلامی – به ویژه لبنان و سوریه و اردن – را نیز به اشغال خود در می آورند.  ثالثا” فلسطینیان در این هیاهوی تبلیغات و عملیات وحشیانه صهیونیست ها هیچ پشتیبان جدی – حتی در بین دولتهای اسلامی و عربی – ندارند و به معنای واقعی کلمه تنها هستند. رابعا” تمام یهودیانی که از سرزمینهای دیگر به فلسطین آمده اند و در شهرهای فلسطینی یا شهرکهای صهیونیست نشین اسکان داده شده اند, اشغالگر هستند, چه خود بدانند و چه خود ندانند. مسلما” هیچ انسان آزاده ای حاضر نیست که خانه اش به اشغال دیگران در بیاید و خود و فرزندانش ضرب و شتم شوند و از خانه و کاشانه شان بیرون رانده شوند و سکوت کند. او از تمام راههای ممکن سعی در رفع اشغال خانه خود دارد.

اگر امکان داشت از راه های مسالمت آمیز و گفتگو, وگرنه راه نبرد با متجاوزان را برمی گزیند, حتی اگر کشته شود یا بکشد و طبیعی است به بهانه اینکه در میان اشغالگران زنان و بچه ها هستند, او از باز پس گیری خانه خود باز نمی ماند. خامسا” فلسطینیان تمام راهها را آزموده اند, پای میز مذاکره نشسته اند و تحقیر شده اند, دل به سران دولتهای اسلامی و عربی خوش کردند و ناخوش شده اند, به مجامع بین المللی متوسل شده اند و نصیبی نبرده اند. سعی کرده اند فریاد خود را با تظاهرات و سنگ و کلوخ به گوش جهانیان برسانند و اشغالگران را از سرزمین خود پس بزنند با گوش های سنگین جهانیان و گلوله های آتشین صهیونیست ها مواجه شده اند.

عملیات استشهادی آخرین راه حل آنها برای رساندن فریاد خود به گوش جهانیان و مقابله به مثل کشتار روزافزون زنان و فرزندان خود و ایجاد محیط ناامن برای اشغالگران است . و این راهی است که نه تنها اسلام از باب »الضرورات تبیح المحظورات « جایز و مشروع می داند, بلکه عقلای جهان نیز آن را مشروع و روا می دانند. البته چنانچه گذشت این عملیات نیز تا زمان ضرورت جایز است وگرنه در حالت طبیعی چنین اقداماتی جایز نیست . یعنی در هر مکان و هر زمانی نمی توان از عملیات این چنین و بمب گذاری استفاده نمود. بلکه عملیاتی که توام با خشونت است, فقط در محدوده خاص , ضرورت , معنا و مشروعیت پیدا می کند و تجاوز از آن جایز نیست و اصولا” در حالت طبیعی نمی توان از آن الگو گرفت .

بنابراین اصل اسلامی »الضرورات تبیح المحظورات « (قاعده ضرورت ) که عملیات استشهادی فلسطینیان مبتنی بر آن است , با اصل مارکسیستی »هدف وسیله را توجیه می کند« تفاوت جوهری دارد.  اولا”, در نظر مارکسیستها برای رسیدن به اهداف خود از هر راه ممکن و وسیله و ابزار ممکن و در دسترس می توان استفاده کرد. اما در اسلام برای رسیدن به اهداف خود فقط از راههای مشروع و معقول می توان استفاده کرد و به هیچ وجه استفاده از راههای نامشروع جایز نیست . تنها در حالت ضرورت که همان حالت ناگریزی و ناچاری و درماندگی است که هیچ گریزی از آن نیست , به حکم عقل و شرع دایره وسایل مشروع وسیع می شوند. در حقیقت قانون ضرورت , قانونی عقلی است که در قوانین عرفی جهان امروز نیز به آن بها داده شده است .  ثانیا”, روشن است که محدوده قاعده ضرورت بسیار ضیق است , و فقط در محدوده زمان و مکان و موقعیتی است که هیچ راه حلی جزئ انتخاب وسیله ضروری امکان نداشته باشد. (الضرورات تتقدر بقدرها) به خلاف اصل هدف وسیله را توجیه می کند که در همه مکان ها و زمان ها و موقعیت ها مورد استفاده – و به بیان صحیح تر سؤ استفاده – قرار می گیرد.
۱- ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد ۲- نوشته ای از علی فقیه, منبع: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی [۴] [۱]- مبانی فقهی عملیات استشهادی، دکتر امیر ملا محمد علی، نشر زمزم هدایت. [۲]- قسمتی از بیانات سرتیپ دوم پاسداردکتر اسماعیل منصوری معاونت تحقیقات بنیاد حفظ آثار به نقل کتاب ورود به خاک عراق. [۳]- سوره مبارکه نساء آیه ۱۴۱. [۴]- ورود به خاک عراق / محمد مهدی بهداروند / نیروی هوائی سپاه.

 

منبع: معاونت پژوهش و مطالعات راهبردی