مسجد قائم بیروت، میعادگاهِ ‏شهادت طلبان بهار ۱۳۶۱ بیروت، یکی از شب های بهاری، مردی از طایفه ‏شیعیان مقاوم جنوب لبنان که به پاکی و صداقت معروف بود، خواب عجیبی دید که تحول بزرگی در زندگی او و دیگران ایجاد کرد. سیدی نورانی که از شدت نور سیمایش قابل مشاهده نبود، مقابلم ایستاد و گفت: زمینی را که در نزدیکی خانه‏‏ات هست، بخر و برای من مسجد بساز. با تعجب پرسیدم که علت چیست؟ و ایشان فرمودند: خانواده ‏چهارتن از سربازان من که در آینده در عملیات شهادت طلبانه به‏ شهادت خواهند رسید، در اطراف این مسجد زندگی خواهند کرد. تعجبم بیشتر شد. عملیات شهادت طلبانه؟ تا آن زمان چیزی درمورد آن نشنیده بودم و کلماتی جدید برایم بود. از خواب که برخاستم، بهت زده از آن چه دیده‏‏ ام، سریع به مکانی که آن آقا اشاره کرده بود، رفتم. زمین متروک و مخروبه‏‏ ای در “حى‏ الرُویِس” در منطقه ‏ضاحیه در جنوب بیروت. درست در همسایگی خانه ‏خودمان. ولی چرا من؟ چرا آقا به من گفت این زمین را بخرم و برایش مسجد بسازم؟ خانواده ‏چهار شهادت طلب؟ آنها چه کسانی هستند که من نمى‏ شناسم شان؟!

خرداد ۱۳۶۱ جنوب لبنان، زیر شنى‏های پولادین تانک های ارتش اشغال گر صهیونیستی درنوردیده شد. صهیونیست ها، موفق شدند اولین پایتخت عربی را به اشغال درآورند. بهانه ‏آنها برای حمله، بیرون راندن رزمندگان فلسطینی از لبنان بود که همواره خطری برای مرز فلسطین اشغالی با لبنان، به‏حساب مى‏آمدند. بیروت که به اشغال درآمد، جنایات صهیونیست ها به اوج رسید. اردوگاه‏های صبرا و شتیلا متعلق به آوارگان فلسطینی، با همکاری فالانژیست های لبنان و به ‏‏فرماندهی آرییل شارون وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، مورد هجوم قرار گرفت که هزاران زن و فرزند مهاجر، به وحشیانه‏ترین وجه ممکن توسط نیروهای مسیحی مارونی کتائب، به‏شهادت رسیدند.

استشهادی اول: چند ماهی بیشتر نگذشت که جوانی شیعه از اهالی جنوب لبنان، در عملیاتی شهادت طلبانه، ده‏ها تن از سربازان، نیروهای امنیتی و فرماندهان اسرائیل در لبنان را، به‏کام مرگ و نیستی فرستاد. جوان که با خودرویی مملو از موادمنفجره، مقر صهیونیست ها را بر سرشان ویران کرده و خود به‏‏شهادت رسید، کسی نبود جز فرزند همان مرد ساکن منطقه ‏الرویس بیروت. همان که آقا به او فرموده بود: خانوادهی ‏چهارتن از سربازان من که در آینده، در عملیات شهادت طلبانه به‏شهادت خواهند رسید، در اطراف این مسجد زندگی خواهند کرد.

استشهادی دوم: بعدها جوانی دیگر از مقاومین جنوب لبنان، عملیاتی سنگین علیه اشغال گران و مداخله جویان در لبنان، انجام داد و با شهادت خود، وحشت و هراس جنایت کاران را دوچندان کرد و آنها را مجبور به فرار ساخت. برحسب اتفاق، خانواده ‏او نیز در همسایگی مکانی بودند که قرار بود مسجدی به‏نام قائم در آن جا ساخته شود، ولی هیچ کس نه از خواب آن مرد خبر داشت، و نه از سکونت خانواده ‏شهادت طلبان در اطراف محل مسجد.

استشهادی سوم: روز چهارشنبه ۱/۱/۱۳۷۵ علی منیف اشمر جوان لبنانی، در عملیاتی شهادت طلبانه در منطقه ‏اشغالی جنوب لبنان، ضربه‏‏ای دیگر بر ارتش اشغال گر وارد آورد و خود، با قرائت وصیت نامه‏ای زیبا، گام در مسیر دیگر استشهادیون گذاشت. خانه ‏پدری علی اشمر، درست مقابل مکانی بود که مسجد قائم درحال ساخت بود.

۱ masjed (3)

استشهادی چهارم: ساعت ۲۴/۱۶ بعد از ظهر روز سه‏شنبه ۵/۲/۱۳۷۴ جوان متولد ۱۳۴۷ روستای کَفَر مِلکی در جنوب لبنان، که همراه زن و ۳ فرزندش ساکن منطقه ‏مُعوَض در ضاحیه ‏بیروت بود، با انجام عملیات شهادت طلبانه ‏خود، ضربه ‏سنگینی بر دشمن وارد آورد. صلاح محمدعلی غندور سوار بر خودروی بمب گذاری شده، به مقر فرماندهی و امنیتی صهیونیست ها در شهر اشغالی بِنتِ جُبَیل حمله کرد و با شهادت خود، ده‏ها تن از آنان را به‏کام مرگ و نیستی فرستاد.

۱ masjed (4)۱۳۷۵ بیروت – در کنار فرزندان عزیز شهید صلاح غندور

۱ masjed (1)

شهادت صلاح و به‏ خصوص فیلم وداع او با خانواده‏‏اش، تاثیر عجیی بر من گذاشت. همان سال ۱۳۷۵ هنگامی که در بیروت به دیدار خانواده‏ شان در منطقه ‏معوض بیروت رفتم، دلم خیلی سوخت. آپارتمانی اجاره‏‏ ای در منطقه‏‏ ای که به لحاظ فرهنگی، بسیار ناشایست مى ‏نمود. یکی دوسالی از آن دیدار گذشت که یکی از دوستان لبنانی، گفت که سرانجام موفق شده ‏اند منزلی برای خانواده ‏صلاح غندور تهیه کنند. از شنیدن این خبر، خیلی خوشحال شدم ولی زیباتر از آن، خاطره ‏‏ای بود که دوستم تعریف کرد:

همسر شهید صلاح غندور مى‏ گفت: یکی از شب ها خواب عجیبی دیدم. صلاح به‏ خوابم آمد و من که مى‏ دانستم او شهید شده، با تعجب با او دیدار و گفت وگو کردم. صلاح از من پرسید که آیا در زندگی با بچه‏ ها مشکلی دارم؟ که من گفتم محل زندگى‏ مان اصلا مناسب نیست که او خندید و گفت: هرچه که لازم داری، نیازی نیست به دیگران بگویی. در نامه برای من بنویس و بگذار روی طاقچه ‏خانه. خودم آن را مى‏ خوانم و کمکت مى‏ کنم. روز بعد، همسر شهید صلاح به نزد یکی از علمای وارسته ‏لبنان، شیخ حسین کورانی رفت و ماجرای خوابش را برای وی بازگو کرد، ولی کلامی از مشکل خانه بازنگفت. فقط سوال کرد که من چگونه برای یک شهید نامه بنویسم؟ شیخ حسین کورانی فرمود: هیچ کاری ندارد. خودش که گفته، شما مشکلاتت را در نامه بنویس و بگذار در خانه. خودش مى‏ آید و مى‏ خواند. و او نیز همین کار را کرد و در نامه، از مشکل خانه گلایه کرد و از صلاح خواست تا کمکش کند. یکی دو ماهی از نوشتن نامه گذشت و چه بسا همسر صلاح هم، خودش نامه را فراموش کرده بود.

۴صلاح غندور هنگام شرح عملیات آینده خود برای سیدحسن نصرالله

هنگامی که در یکی از سفرهایم به لبنان، خدمت حجت الاسلام سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله رفتم، وی که اصلا از ماجرای خواب همسر شهید صلاح و نامه ‏او هیچ اطلاعی نداشت، گفت: مسئولین حزب الله به‏‏ دنبال این بودند تا خانه‏ ای مناسب برای خانواده ‏شهید صلاح تهیه کنند. هنگامی که در سفری به تهران خدمت مقام معظم رهبری رسیدم، ایشان از خانواده ‏شهید صلاح غندور سوال کردند، که من گفتم خوب هستند و سلام مى‏ رسانند. آقا دستور داد مبلغی برای آنها پرداخت شود و فرمودند: اگر خانواده ‏آن شهید عزیز مشکل مسکن یا چیزی دارند، برایشان حل کنید. زمانی که به لبنان آمدیم، دیدیم این مبلغ برای خرید خانه کافی نیست. درست زمانی که فکر تهیه ‏پول بیشتر و تهیه ‏خانه‏ ای در شان آن خانواده ‏معظم بودیم، یکی از شیعیان لبنانی که ساکن آمریکا بود و ظاهرا فیلم وداع شهید صلاح غندور را دیده بود، مبلغی برای ما فرستاد و اتفاقا او هم گفته بود برای رفع مشکل مسکن خانواده ‏شهید داده است! که با آن پول و مبلغی که مقام معظم رهبری هدیه دادند، موفق شدیم خانه‏ ای برای همسر و فرزندان شهید صلاح غندور بخریم.

سیدحسن نصرالله، فقط تا این جای ماجرا را خبر داشت؛ وقتی فهمیدم برحسب اتفاق و بدون این که مسئولین تهیه ‏خانه، از خواب آن مرد و علت ساختن مسجد قائم خبر داشته باشند، خانه‏‏ ای که برای قهرمان استشهادی صلاح محمدعلی غندور تهیه کرده بودند، در همسایگی آن مسجد قرار داشت، برایم جالب تر شد. وقتی ماجرای خواب، مسجد و این که با این حساب، این چهارمین خانواده ‏استشهادی است که در همسایگی مسجد ساکن شده برایش گفتیم، او نیز جاخورد.

هنگامی که به دیدار خانواده ‏شهید صلاح در خانه ‏جدید رفتم، همسر محترم او، کتاب جدیدی را که درباره ‏زندگى‏ نامه ‏آن شهید منتشر شده بود، داد تا خدمت مقام معظم رهبری ببرم. از او خواستم در صفحه ‏اول کتاب، متنی برای آقا بنویسد، که نوشت. وقتی شرح ماوقع را در نامه‏ ای نوشتم و همراه با کتاب اهدایی همسر شهید صلاح، خدمت آقا فرستادم، ایشان در نامه‏ای زیبا، در پاسخ نوشتند:

بسمه‏ تعالى به همسر گرامى شهید عزیز ما، صلاح محمدعلى غندور معروف به ملاک، پس از اهداى سلام گرم و سپاس به‏ خاطر فرستادن کتاب حامل شرح حال و وصیت شهید عزیز، بگویید: من نه فقط به آن شهید، که امثال او ستارگان درخشان تاریخ مایند افتخار مى‏ کنم، بلکه به شما و دیگر بازماندگان این شهداى گران‏قدر که با صبر و بردبارى بزرگوارانه‏ خود نمونه‏ هاى کم نظیر صدر اسلام را تکرار کردید، مباهات مى‏ نمایم. به شما و فرزندان عزیزتان دعا مى‏ کنم و موفقیت در همه‏ عرصه‏ هاى زندگى از خداوند براى‏ تان مسئلت مى‏ نمایم. والسلام علیکم

۵

مسجد قائم همواره به‏ عنوان پایگاه عاشقان، و یکی از مقاوم ترین پایگاه‏ های شیعیان لبنان در بیروت به‏ حساب مى‏ آید و در سال ۱۳۸۵ در جنگ ۳۳ روزه شدیدا مورد هجوم صهیونیست ها قرار گرفت؛ و امروز، همچنان محل تجمع یاران آخرالزمانی مولاست.

منبع: خاطرات جبهه

به نام خدا

ماه درخشان شهادت طلبان لبنان علی منیف اشمر

قمر الاستشهادیون فی لبنان علی منیف اشمر

معنای لغوی و اصطلاحی جهاد

معنی لغوی جهاد جهاد در لغت از ریشه « جَهد و جُهد » به معنای مشقت و زحمت و همچنین به معنای توان و طاقت است.(راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن،(المکتبه المرتضویه، چاپ دوم، ۱۳۶۳)، ص ۱۰۱) صاحب قاموس می گوید: « اصل کلمه جهاد از «جهد» (به فتح جیم و ضم آن) است، و به معنای تلاش توأم با رنج و زحمت می باشد. جهاد مصدر باب مفاعله و به معنی بسیار تلاش کردن می باشد و نیز اسم است به معنی جنگ. جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است.»(علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه)، ج۲، ص ۷۷-۷۸)

معنای اصطلاحی جهاد صاحب جواهر در تعریف اصطلاحی جهاد می گوید: “الجهاد بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمه الاسلام و اقامه شعائر الایمان” جهاد بذل جان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر دین است.(محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، (دارالکتب الاسلامیه)، ج۲۱، ص۳) در شرح لمعه آمده است: «الجهاد شرعاً بذل النفس و ما یتوقف علیه من المال فی محاربه المشرکین او الباغین فی سبیل اعلاء کلمه الاسلام علی وجه مخصوص.» در شرع مقدس اسلام جهاد عبارت است از بذل جان و مال به طریقی مخصوص برای جنگ با مشرکان و یا افراد باغی در راه اعتلای کلمه اسلام.(زین الدین جبعی عاملی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، (بیروت، دارالعالم الاسلامی)، ج۲، ص ۳۷۹، پاورقی)

منبع: مبانی فقهی عملیات استشهادی، دکتر امیر ملامحمدعلی

منبع: وبلاگ استشهادی

شهادت رمز پیروزی

Imam Khomeini r.w.aملتها باید قیام کنند؛ و ملتها باید «رمز» را بفهمند که رمز پیروزی این است که «شهادت» را آرزو بکنند و به حیات، حیات مادی، دنیایی، حیوانی، ارزش قائل نباشند. این رمز است که ملتها را می‏تواند پیش ببرد، این رمزی است که قرآن آورده است و ملتهای عرب را، در صورتی که در کمال ضعف بودند، بر دولتهای بزرگ سلطه داد.

قرآن انسان ساخت؛ یک انسان الهی ساخت که با آن قدرت الهی پیشبرد کرد، و کمتر از نیم قرن بر امپراتوریها غلبه کرد. باید این رمز را پیدا کرد: باید تابع قرآن شد. باید «انسان قرآنی» ایجاد کرد. ملتها باید «صورت قرآن» بشوند تا بتوانند پیش ببرند. اگر بخواهند خودشان با دسته‏ بندیهای سیاسی، با اجتماعات عادی، با اجتماعات جمعیت های صوری بخواهند پیش ببرند، تا آخر هم نخواهند برد. باید همه مجتمع بشوند و یک انسان الهی بشوند، یک انسانی بشوند که برای خدا جهاد بکنند. اگر همچو شد پیش خواهند برد.

و من توصیه می‏کنم به همۀ اقشار انسانی و به همۀ اقشار مسلمین و به همۀ اقشار عرب که اگر بخواهند اینها غلبه کنند بر مشکلاتشان، باید تربیت اسلامی بشوند؛ باید روی نقشۀ اسلام حرکت کنند؛ قرآن هادی آنها باشد، «امام» آنها باشد. اگر اینطور بشود غلبه خواهند کرد بر همۀ امور، و اگر اینطور نباشد و بخواهند روی موازین عادی و روی موازین ـ عرض می‏کنم که ـ سیاسی و اینها بخواهند پیش ببرند، دولتها همیشه مقدمند بر اینها، و[ملتها]هم پیش نخواهند برد.

منبع: پرتال امام خمینی (ره)