در جریان یک حمله استشهادی در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۱ (۷ می ۲۰۰۲) ۱۶ اسرائیلی کشته و بیش از ۵۰ نفر دیگر زخمی شدند. در حمله دیگری در روز ۲۳ فروردین همین سال در غرب بیت المقدس ۶ نفر کشته و ۵۰ نفر زخمی شدند. روز قبل از این عملیات، عملیات دیگری در نزدیکی شهر حیفا انجام شد که در جریان آن ۸ نفر کشته و دهها نفر دیگر زخمی شدند. در روز ۹ مارس ۲۰۰۲ نیز عملیاتی در نزدیکی اقامتگاه آریل شارون، نخست وزیر رژیم صهیونیستی انجام شد که در اثر آن ۱۱ نفر کشته و حدود ۶۰ نفر مجروح شدند. یک لیست طولانی از وقوع چنین عملیاتهای شهادت طلبانه ای از آغاز انتفاضه وجود دارد که در اکثریت قریب به اتفاق آنها، شخص عملیات کننده شهید و چند اسرائیلی کشته و مجروح شده اند. درباره عملیات های مذکور سوالات بسیار فراوانی وجود دارد. چرا این عملیاتها به وجود می آیند. عملیات کنندگان چه کسانی هستند و با چه انگیزه ای دست به این عمل می زنند. تأثیر این عملیاتها بر انتفاضه و آینده فلسطین چیست. عملیاتهای شهادت طلبانه چه هزینه هایی برای فلسطینی ها در بردارد. آیا در مورد انجام چنین عملیاتهایی میان فلسطینی ها و حامیان آنان اتفاق نظر وجود دارد و…؟

تاریخچه استفاده از شیوه «انتحار» در تاریخ بشر دارای ریشه طولانی است. به گونه ای که برخی از محققین از عملیاتهای انتحاری در قرن یازدهم میلادی در ایران اشاره می کنند. آنها به «فدائیان» حسن صباح اشاره می کنند که در حین عملیات، با خود حشیش حمل می کردند و در صورتی که در آستانه مرگ قرار می گرفتند، دست به خودکشی می زدند. فدائیان که رهبر آنان «بزرگ امیر» بود با تغلیظ شیره تریاک، آن را در محفظه عایق مانندی در درون یکی از دندانهای خود جاسازی می کردند، هنگامی که در حین عملیات در دام نیرو های سلاطین گرفتار می شدند و امیدی به نجات نداشتند، مواد درون دندان خود را بلعیده و پس از دو ساعت می مردند. علاوه بر این در برخی جوامع اسلامی در قرن ۱۸ که بخشهایی از هندوستان امروزی محسوب می شدند، برای بیرون راندن استعمارگران اروپایی به عملیاتهای افتخاری متوسل می شوند. کامیکازه که در فرهنگ سیاسی دنیا در زمینه عملیتهای انتحاری شهره است، نام یک خلبان انتحاری ژاپنی بود که در خلال جنگ جهانی دوم با هواپیمای نظامی خود را به قلب ناوهای نظامی آمریکا می کوبید. پس از وی کامیکازه که در زبان ژاپنی معادل «تندباد خدایان» است و نشانی از تقدسی دارد که افراد برای مقابله با برتری هوایی آمریکا خود را فدا می کردند، به یک استراتژی مهم ژاپنی ها علیه آمریکا تبدیل شد. همانگونه که امروزه فلسطینی ها از لقب شهید برای انتحارکنندگان استفاده می کنند، در ژاپن کامیکازه و کامیکازه کردن در نزد ژاپنی ها بسیار با ارزش تلقی می شد به گونه ای هنوز کامیکازه برای ژاپنی ها مورد تقدیر و تحسین است. ببرهای سیاه به گروهی از زنان عضو جنگجویان تامیلی در سریلانکا اطلاق می شد که از شیوه انتحار برای پیش بردن اهداف خود استفاده می کردند. زنان عضو این گروه صدها عملیات انتحاری در داخل شهرهای تحت کنترل دولت مرکزی انجام می دادند. از آنجا که دولت هند از حامیان اصلی دولت مرکزی سریلانکا بود در سال ۱۹۹۱ یک ببر سیاه عضو تامیل ها در حالیکه مواد انفجاری به خود بسته بود در جریان یک حمله انتحاری راجیو گاندی نخست وزیر اسبق هند را ترور کرد. در سال ۱۹۸۷ نیز کیم هیون هویی اهل کره شمالی با جاسازی یک بمب ساعتی در هواپیمای مسافربری کره جنوبی، ۱۱۵ نفر را کشت و هنگامی که دستگیر شد، سعی نمود تا از یک کپسول سیانور استفاده کند. در طول جنگ ۸ ساله ایران و عراق، محمد حسین فهمیده کودک ۱۳ ساله ایرانی با کمربندی حامل نارنجک خود را به زیر تانک عراقی ها انداخته و آنرا منهدم نمود. فهمیده به یک الگو برای ایرانی ها تبدیل شد و رهبر انقلاب با تایید عمل شهادت طلبانه فهمیده وی را رهبر انقلاب نامید. در ۱۱ سپتامبر نیز گروهی که هنوز هویت آنان مشخص نیست، به صورت انتحاری با هواپیماهای مسافربری به برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک اصابت کردند.

عملیاتهای استشهادی در فلسطین فلسطینی ها در جریان انتفاضه سال ۱۹۸۷ که به انتفاضه بزرگ و انتفاضه اول و انتفاضه سنگ معروف شد، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند. اما اسحاق رابین نخست وزیر رژیم صهیونیستی با شکستن استخوانهای جوانان فلسطین به آن پاسخ داد و از سال ۱۹۹۱ و پس از آنکه نیروهای صهیونیستی توانستند آثار این انتفاضه را مهار کنند، نیروهای مقاومت فلسطین به سلاح متوسل شدند و سربازان اسرائیلی را در نوار غزه مورد هدف قرار دادند. از این سال فلسطینی ها از اتومبیل های بمب گذاری شده استفاده می کردند. در آخرین ماه سال ۱۹۹۲، نیروهای اشغالگر ۴۱۵ نفر از رهبران جنبش اسلامی فلسطین را به «رج الذهور» تبعید کردند و در مقابل گردانهای قسّام تصمیم گرفتند با شیوه عملیات شهادت طلبانه به این اقدام رژیم صهیونیستی پاسخ دهند. در این مرحله نیز هدایت اتومبیل های بمب گذاری توسط چریکهای فلسطینی، شیوه مبارزه بود. «ساهر حمد الله التهام» در تاریخ ۱۶ آوریل ۱۹۹۳ اتومبیل بمب گذاری شده ای را به سمت «میگولا» در ۱۵ کیلومتری رود اردن به حرکت در آورد. این اتومبیل در میان دو کامیون نظامی اسرائیلی منفجر شد. در تاریخ۱۰ آوریل همان سال «سلیمان زیدان» اتومبیل دیگری را هدایت کرد که به یک کامیون نظامی در نزدیک شهرک یهودی نشین «بیت ایل» در نزدیکی رام الله برخورد کرد. پس از وقوع کشتاری در حرم ابراهیمی در شهر الخلیل در ۲۵ فوریه ۱۹۹۴ماهیت حملات انتقام جویانه فلسطینی ها وارد فاز جدیدی شد. در ۱۳ آوریل ۱۹۹۴ برای نخستین بار کمربند انفجاری مورد استفاده قرار گرفت و قهرمان این عملیات «عمار عمارنه» بود که در «خضیره» پنج نفر از جمله چند سرباز اسرائیلی را به قتل رساند. عملیات شهادت طلبانه بین سالهای ۱۹۹۴ و ۱۹۹۷ یعنی از وقوع کشتار در حرم ابراهیمی تا زمان حفر تونلی در زیر مسجد الاقصی توسط اسرئیلی ها ادامه یافت. سپس بین سالهای ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ در نتیجه همکاری امنیتی میان پلیس فلسطین و نیروهای اسرائیلی از تب و تاب آن کاسته شد و پس از آغاز انتفاضه الاقصی با شدت بیشتری از سر گرفته شد.

عملیات استشهادی یا انتحاری؟ یکی از مجادلات اولیه درباره عملیاتهای فلسطینی ها، نامگذاری آن است. مقامات رژیم صهیونیستی، آمریکا و برخی از مطبوعات این دسته عملیاتها را «انتحاری و تروریستی» نام نهاده اند. این اصطلاح که دارای بار منفی است، پیشاپیش چنین اقدامی را محکوم می کند. در مقابل فلسطینی ها برخی از منابع عربی و بخش غالب محافل سیاسی، مطبوعاتی ایران به این عملیاتها «استشهادی» می گویند. از این دیدگاه چنین عملیاتهای شهادت طلبانه ای، اقدامی مثبت تلقی شده که توسط فلسطینی ها برای دفاع از خود انجام می شود. اکثریت قریب به اتفاق مراجع شیعه و بزرگان اهل تسنن نیز بر این اقدام صحه می گذارند.

عملیات استشهادی علت یا معلول؟ رژیم صهیونیستی و همفکران آن، عملیاتهای انتحاری را عامل وخامت اوضاع در فلسطین معرفی کرده و تهاجم گسترده نیروهای خود به مناطق فلسطین نشین را یک اقدام واکنشی اعلام کرده است. این در حالی است که موافقین عملیات استشهادی انجام این عملیاتها را پاسخی به اقدامات اسرائیل می دانند. البته در این زمینه میان موافقین عملیاتهای استشهادی اتفاق نظری وجود ندارد. فهمی هویدی نویسنده مشهور عرب در تحلیل عملیتهای استشهادی، ریشه های آنرا در فرهنگ غنی اسلامی پی گیری می کند. وی می گوید هیچکس نمی تواند به احترامی که فرهنگ اسلامی برای زندگی انسان قائل است چیزی بیفزاید. خودکشی به دلیل آنکه بیانگر گواهی و ناامیدی انسان از رحمت و قدرت خداوند است. ایمان انسان را خدشه دار می کند. در عین حال هر کس دیگری را ظالمانه و به ناحق بکشد، طبق تفسیر قرآن مثل این است که تمام مردم را کشته است. در این صورت چگونه می توان گفت که مسلمان برای زندگی ارزشی قائل نبوده و از بین بردن آن تردیدی به خود راه نمی دهد. هویدی در پاسخ به این سوال خود می گوید: فرهنگ اسلامی از آن نوع زندگی دفاع می کند که حق و عدالت و آزادی بر آن حکمفرما باشد و مردم در آن احساس عزت و کرامت کنند. همانطور که مسلمان باید تا آخرین لحظه به آباد کردن زمین بپردازد، تا آخرین رمق از زندگی شرافتمندانه نیز دفاع بکند. لذا کسانی که جان خود را برای دفاع از حق و حقوق خود قربانی می کنند، به عشق مرگ این کار را انجام نمی دهند بلکه جسم و جان خود را قربانی می کنند تا ملتشان زندگی شرافتمندانه ای داشته باشد. به این دلیل جهاد و مبارزاتی آغاز شد و هر کس را که در راه دفاع از حق، عدالت و کرامت جان خود را از دست می دهد، شهید و مجاهد در راه خدا به حساب می آید. وی می افزاید در مبارزه عادی به رغم میل به شهادت ممکن است آرزوی بازگشت به نزد خانواده وجود داشته باشد اما در عملیات شهادت طلبانه از همان لحظه اول می داند که بازگشتی در کار نیست، پس ارزش آن بسیار بالاتر است. از نظر سیاسی- تاریخی نیز فلسطینی ها که قرنها در سرزمین خود سکنی گزیده بودند در اثر تحولات بین المللی نظیر فروپاشی امپراتوری عثمانی و تلاش انگلیس و آمریکا در سازمان ملل، توسط گروهی از یهودیان از سرزمین خویش اخراج شدند. از سال ۱۹۴۸ که این رژیم شکل گرفت فلسطینی ها از تمامی شیوه ها برای بیرون راندن دشمن از سرزمین خویش استفاده کردند. فلسطینی ها زمانی خود را در قالب گروههای چریکی سازماندهی کردند و علیه اسرائیلی ها جنگیدند و زمانی دیگر در پشت لشکرهای دول عربی به امید پس گرفتن سرزمین های خود تلاش نمودند اما هیچکدام از این شیوه ها مشکل آنها را حل نکرد. به همین منظور عملیات شهادت طلبانه با شکستهایی در دستیابی به یک راه حل سیاسی عادلانه و گسترش دامنه اشغالگری و تشدید عملیات سرکوب و محاصره همراه بود. در این شرایط گویی عملیات شهادت طلبانه راه حلی بود که در نظر آنها جایگزینی نداشت. یک نویسنده عرب می گوید: انسان وقتی می بیند آنهایی که عملیات شهادت طلبانه را محکوم می کنند، حقیقت اشغالگری را که منبع مشکلات و گرفتاریهاست نادیده می گیرند، بی اختیار خشمگین می شود. آنها (محکوم کنندگان) در مورد مسبب اصلی سکوت اختیار نموده، سپس قربانی و نه جنایتکار را آماج انتقادات خودشان قرار می دهند. سپس جنایات وحشیانه ای را که اسرائیلیها در حق فلسطینی ها مرتکب می شوند، نادیده می گیرند. آنها با مشاهده چند قطره خون اسرائیلی قلباً منقلب می شوند اما از کنار آبشاری از خون فلسطینی ها بی اعتنا می گذرند. وقتی می بینند که یک جوان دختر یا پسر فلسطینی برای گرفتن انتقام از کسانی که آنها را به ذلت نشانده اند، خود را منجر می کنند، متنفر می شوند اما در قبال حملات بالگردهای اسرائیلی آپاچی که منازل را ویران و نسلهایی از فلسطینی ها را درو می کنند، کوچکترین عکس العملی نشان نمی دهند. تا قبل از حوادث اخیر فلسطین که به محاصره مقر یاسر عرفات رئیس تشکیلات خودگردان حمله شدید به اردوگاه جنین و محاصره کلیسای المهد انجامید، بسیاری از گروههای فلسطینی تمایل چندانی به عملیاتهای استشهادی نداشتند. آنان معتقد بودند که فضای فراهم شده پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، موجب می شود چنین عملیتهایی دستاویز حمله گسترده به فلسطینی ها شود و امتیازات نیم بندی را که در طول چند سال گذشته بویژه از موافقنامه اسلو و وعده تشکیل دولت مستقل فلسطینی بدست آورده اند را یکجا از دست خواهند داد. اینان از تلاش گسترده آریل شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی هنگام سفر به آمریکا و نیز فعالیت لابی های یهودی در آمریکا بویژه «ایپاک» در قرار دادن گروههای فلسطینی به بهانه انجام عملیات های مذکور در لیست گروههای تروریستی برای اثبات مدعای خویش استفاده می کردند. شارون فلسطینی ها را در ردیف گروه القاعده در افغانستان معرفی کرده و خواستار اقدام همه جانبه ائتلاف جهانی علیه تروریسم به سرکردگی آمریکا شد. در مقابل منتقدین مذکور، اکثر فلسطینی ها به این نتیجه رسیدند که تداوم انتفاضه به شیوه اولیه آن (استفاده از سنگ) دیگر در این شرایط پاسخگو نیست زیرا شارون از فضای ایجاد شده پس از ۱۱ سپتامبر نهایت تلاش خود را برای سرکوب فلسطینی ها، جلوگیری از تشکیل دولت مستقل فلسطینی دستگیر و ترور سران گروههای فلسطینی و – بکار خواهد گرفت و آن رژیم حتی بدون وجود عملیاتهای استشهادی نیز این اقدامات را مرتکب می شود. این استدلال در میان اکثریت قریب به اتفاق فلسطینی ها رسوخ کرده است به گونه ای که «سوها عرفات» همسر یاسر عرفات در مصاحبه ای با تلویزیون ابوظبی از عملیات استشهادی علیه اسرائیلی ها دفاع نموده و گفت اگر خود او فرزند پسری می داشت مسلماً او را روانه می کرد تا علیه اسرائیلی ها به ترور انتحاری دست بزند. برخی از منتقدین عملیاتهای استشهادی بر این عقیده بودند که انحصار خبری غرب موجب می شود کوچکترین عملیاتی علیه اسرائیلی ها بویژه در اماکن غیرنظامی نظیر کافه ها، رستورانها ایستگاههای راه آهن، کلوپ ها و – که معمولاً در موج جدید عملیاتهای استشهادی هدف قرار می گیرند، به سوژه ای تبدیل شود که افکار عمومی جهانی را که قبلاً در جریان انتفاضه سنگ با فلسطینی ها همراه شده بود را منحرف نماید و عملیاتهای اسرائیلی ها را توجیه نماید. موافقین عملیاتهای استشهادی در برابر این انتقاد نیز اینگونه استدلال می نمایند که نگرش جامعه بین المللی نسبت به قضیه فلسطین در اثر این رسانه ها همیشه منفی بوده است و این عملیاتها در نگرش آنها تغییر ماهوی ایجاد نکرده است. برای مثال روزنامه السفیر در این باره می نویسد: وقتی طالبان اقدام به تخریب مجسمه های بودا در «بامیان» کرد، دنیا به جنب و جوش در آمد و یونسکو با صدور بیانه ای آنرا جنایت ضد بشری خواند و خواستار دخالت جامعه بین المللی برای جلوگیری از آن شد اما وقتی بخشهایی از کلیسای المهد به آتش کشیده شد و بسیاری از مساجد و کلیساها ویران گردید و از انتقال مجروحان به بیمارستان جلوگیری به عمل آمد و آب و برق و گاز دهها هزار فلسطینی قطع شد، همه سکوت کردند و چشمهای خود را بستند، همه این جنایات را دیدند اما دفاع از خویشتن به حساب آورده و با اتهام فلسطینیان به انجام اعمال تروریستی آنها را مسول حوادث جاری دانستند. یکی دیگر از موارد انتقاد از عملیاتهای استشهادی آثار آن در تقویت مواضع راستگراها در جامعه اسرائیل است. راستگرایان افراطی که طرفدار بکارگیری حداکثر خشونت علیه فلسطینی ها هستند در این شرایط حمایت افکار عمومی اسرائیل را بدست آورده و بر خشونت خود می افزایند. به زعم منتقدین مذکور، راستهای افراطی اسرائیل در شرایط تداوم عملیاتهای انتحاری اینگونه القاء می نمایند که جنگ آنها علیه فلسطینی ها جنگ بقاء است نه مساله پایان به اشغال. قاعدتاً پاسخ موافقین عملیاتهای استشهادی نیز این خواهد بود که نتیجه سیاستهای جناحهای مختلف اسرائیل هیچ تفاوتی در سرنوشت و وضعیت فلسطینی ها ندارد. راستگرایان و چپگرایان در عمل هر دو به دنبال به تحقق نرسیدن آرمانهای فلسطینی ها هستند. از سوی دیگر موافقین عملیاتهای مذکور می گویند شارون که به قدرت خود می نازید به تشدید فشار بر فلسطینیان پرداخت و عرفات رهبر فلسطینی ها را در رام الله محاصره کرد و به دنبال آن سیاست تشدید اقدامات استراتژیک را در پیش گرفت و مطمئن بود که اسرائیل بالاخره در این جنگ فرسایشی بر مقاومت فلسطین پیروز خواهد شد و وارد آوردن خسارات سنگین به ملت فلسطین باعث می شود بفهمند که راهی جز قدم گذاشتن به مذاکراتی که اسرائیل در آن شرایط خود را تحمیل می کند، ندارد. اما نتیجه جنگ فرسایشی بیشتر از آنچه که به فلسطینی ها ضربه بزند به خود رژیم صهیونیستی ضربه زده است. شارون در اثر تداوم این عملیاتها در یک تنگنای جدی قرار گرفته است زیرا وی هیچ برنامه جایگزینی ندارد. اگر به فلسطین امتیاز بدهد، طبیعتاً آنها امتیازات بیشتری را طلب خواهند کرد و در صورت مذاکره، از موضع قدرت بیشتری صحبت خواهند کرد. در صورتی که وی همچنان به سرکوب فلسطینی ها ادامه دهد با چندین مشکل جدی مواجه خواهد شد. یکی از این مشکلات شدت گرفتن عملیاتهای استشهادی است به هرگونه که آمار این عملیاتها در عرض ۱۹ ماه گذشته نشان می دهد که در زمانی که نیروهای رژیم صهیونیستی با شدت بیشتری مناطق فلسطینی نشین را مورد حمله قرار داده اند، تعداد عملیاتهای شهادت طلبانه بیشتر شده است. در این رابطه انجام عملیاتهای استشهادی توسط زنان، انتفاضه را وارد فاز جدیدی کرده است و کار را برای صهیونیست ها سخت تر کرده است. وفا ادریس دختر ۲۸ ساله ای که در ۲۸ ژانویه ۲۰۰۲ اولین عملیات استشهادی را در یاف انجام داد، هزینه های رژیم صهیونیستی برای مقابله با عملیات کنندگان فلسطینی بسیار افزایش داد. عندلیب تاکافکا دیگر دختر ۲۰ ساله فلسطینی که با منفجر کردن کمربند انفجاری خود موجب کشته شدن ۶ اسرائیلی گردید. پس از اینها، دو زن دیگر فلسطینی در عملیاتهای استشهادی چندین اسرائیلی را کشتند. تصاویر این چهار زن بر روی پوسترهایی نقش بست و اشعاری در مورد آنان سروده شد. «چهار زن انتحار کننده یک تغییر را در فرهنگ فلسطین وارد کردند. پیشرفت بمب گذاری انتحاری از تاکتیکهای فرعی تا استراتژی سازماندهی شده نیز یک تغییر را منعکس می کند. هم اکنون بمب گذاری انتحاری یک خط فکری شده.» در حالیکه نظامیان اسرائیلی به دنبال جوانان فلسطینی هستند که در زیر لباس خود بمب و مواد منفجره به همراه دارند اما ناگهان ممکن است مساله و شکل دیگری به خود بگیرد زیرا ممکن است یک زن دست به چنین کاری بزند. یک کارشناس غربی در این زمینه می گوید: کار وفا ادریس برای اسرائیل شوک آور بود. شما مواظب چند پس جوان بودید که لباس حجیم بر تن داشتند و ناگهان… هر زنی می تواند یک بمب گذار انتحاری باشد. وارد شدن زنان به این میدان ابعاد نا امنی برای رژیم صهیونیستی را بسیار بالاتر می برد. امنیت رکن رکین جامعه اسرائیل است که برای آن هزینه های بسیار زیادی پرداخت می شود. وجود امنیت برای صهیونیست ها بسیار مهم است زیرا در صورت وجود آن درآمد توریسم که برای اسرائیل بسیار مهم است بالا می رود مهاجرین یهودی از نقاط مختلف به اسرائیل مهاجرت کرده و تعادل شکننده جمعیت را در این رژیم حفظ می نماید. بر اساس آماری که خود مقامات تل آویو ارائه داده اند، روند مهاجرت معکوس (بازگشت یهودیان به کشورهای متبوع خود) در طی مدت افزایش ناامنی در ۱۹ ماه گذشته به شدت روند افزایشی داشته است. در آمد توریسم نیز به حداقل خود رسیده است. علاوه بر اینها مقامات رژیم صهیونیستی برای حضور دائم در مناطق فلسطینی و کنترل شهرکها و مناطق یهودی نشین مجبور شده اند که نیروهای احتیاط خود را فرا خوانند. هزینه کل به خدمت اعزام کردن ۲۰ هزار سرباز احتیاط ماهانه بیش از نیم میلیون شیکل (معادل ۲۰۰ میلیون دلار) خواهد بود. افزایش نرخ دلار، کاهش قیمت سهام در مراکز بورس و افزایش خروج ارز از اسرائیل که از دیگر نتایج تداوم عملیاتهای استشهادی است.

چرا زنان فلسطنی دست به عملیات شهادت طلبانه می زنند؟ علاوه بر عواملی که پیشتر در این زمینه گفته شد، زنان بطور خاص دارای تنگناهایی هستند که آنها را مجبور به ورود به این فضا نموده است. یکی از کارشناسان غربی در این زمینه می گوید: در اراضی اشغالی یک بار بسیار سنگین بر دوش زنان گذاشته شده است. شما چند زن جوان دارید که نمی خواهند در نقش لاشخور برای غذا باشند یا سعی کنند تا نخی را یافته و پیراهن پاره ای را بدوزند یا برای تهیه آتش، چوب پیدا کنند. در حقیقت برای آنان زندگی بسیار ابتدایی شده است. زنان فلسطین از نظر روانی و اقتصادی در وضعیت بسیار سختی قرار گرفته اند که «تقاضا برای وضعیت برابر» آنان را به انجام عملیاتهای استشهادی مجبور می کند. یک کارشناس غربی در این رابطه اعتراف می کند که وضعیت موجود در اراضی اشغالی چنان ناامیدی، خشم و تنفری را به وجود آورده است که حوزه فعالیت بمب گذاران بالقوه و اعضای جدید گسترش یافته است. ایت اخراس، زن انتحار کننده فلسطینی به جنبه دیگری از این عملیاتها اشاره می کند. وی در اعتراض به رهبران عرب می گوید: من می خواهم تا بجای ارتش های اعراب که در خواب هستند و نظاره گر جنگ دختران فلسطینی هستند، با اسرائیل بجنگم.

نتیجه گیری عملیات استشهادی به عنوان آخرین شیوه مبارزه مقاومت فلسطین به رغم انتقادات و هزینه هایی که برای فلسطینی ها دارد، گزینه ای بدون بدیل است که توسط فلسطینی هایی که هیچگونه امیدی به جامعه بین المللی برای دفاع از خود ندارند، انجام می شود. از آنجا که به اصطلاح فلسطینی ها چیزی برای از دست دادن ندارند، خود را بصورت «بمب های انسانی» در آورده و «امنیت» که دغدغه اصلی رژیم صهیونیستی را بر هم زده اند. گسترش عملیات استشهادی به داخل مرزهای ۱۹۴۸ و ورود زنان به عنوان عملیات کننده، انتفاضه را وارد فاز جدیدی کرده است که اجباراً توجه جهانیان را به مساله فلسطین. برخی از مهمترین عملیاتهای شهادت طلبانه فلسطینی ها در دوره مذکور به شرح زیر است. لازم به ذکر است این عملیات ها از تاریخ ۱۲ آوریل ۲۰۰۲ به قبل می باشد.

تاریخ تعداد کشته اسرائیلی تعداد مجروح مکان ۱۲ آوریل ۲۰۰۲ ۶ ۵۰ تل آویو ۱۰ آوریل ۲۰۰۲ ۸ دهها نفر ۳۱ مارس ۲۰۰۲ ۱۴ ۴۰ حیفا ۲۹ مارس ۲۰۰۲ ۲ ۲۸ بیت المقدس ۲۷ مارس ۲۲ ۱۴۰ نتانی ۲۱ مارس ۳ ۸۶ بیت المقدس ۲۰ مارس ۷ ۳۰ آفولا ۱۴ مارس ۳ ۲ جاده کارین- نتاریم ۱۲مارس ۲۰۰۲ ۶ ۷ ماتزوا ۱۲مارس ۲۰۰۲ ۱ ۱ کریات سفر ۱۰مارس ۱ نتاریم ۹ مارس ۱۱ ۵۴ بیت المقدس ۹ مارس ۲ ۵۰ نتاینا ۷ مارس ۵ ۲۳ آتزمونا ۵ مارس ۳ ۳۵ تل آویو ۲ مارس ۱۰ ۵۰ بیت المقدس ۱۹ فوریه۲۰۰۲ ۶ ۱ ان اریک ۱۸ فوریه ۳ ۴ گوش قطیف ۱۶فوریه ۲ ۲۷ کارنی شومرون ۱۴ فوریه ۳ ۴ غزه ۱۰فوریه ۲ ۴ بئرشیوا ۶فوریه ۲ ۵ موشاوهامرا ۲۲ ژانویه ۲ ۴۰ بیت المقدس ۱۷ ژانویه ۶ ۳۵ هاورا ۱۳ دسامبر ۲۰۰۱ ۱۰ ۳۰ امانوئل ۲ دسامبر ۲۰۰۱ ۱۵ ۳۶ حیفا ۱ دسامبر ۱۰ ۱۸۸ بیت المقدس ۴ نوامبر ۲۰۰۱ ۲ ۵۰ بیت المقدس ۱۷ اکتبر ۲۰۰۱ ۱ (وزیر جهانگردی رژیم صهیونستی) بیت المقدس ۹ اگوست۲۰۰۱ ۱۵ ۱۳۰ بیت المقدس ۱ژوئن ۲۰۰۱ ۲۱ ۱۲۰ تل آویو

منبع: حوزه

شهید محمد جهان آرا ، فرمانده سپاه خرمشهر بود که خاطره مقاومت جانانه او نیروهای تحت امرش در این شهر ، بخشی از تاریخ ایران است. او به هنگام آزادی خرمشهر ، به خیل شهدا پیوسته بود و همرزمانش بعد از فتح خرمشهر ، به یادش می خواندند: “ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته…”

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی.

من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم.

خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در …

و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاضر و آینده تاریخ می باشد؟

ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود.

ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

منبع: فاتحان

مسجد قائم بیروت، میعادگاهِ ‏شهادت طلبان بهار ۱۳۶۱ بیروت، یکی از شب های بهاری، مردی از طایفه ‏شیعیان مقاوم جنوب لبنان که به پاکی و صداقت معروف بود، خواب عجیبی دید که تحول بزرگی در زندگی او و دیگران ایجاد کرد. سیدی نورانی که از شدت نور سیمایش قابل مشاهده نبود، مقابلم ایستاد و گفت: زمینی را که در نزدیکی خانه‏‏ات هست، بخر و برای من مسجد بساز. با تعجب پرسیدم که علت چیست؟ و ایشان فرمودند: خانواده ‏چهارتن از سربازان من که در آینده در عملیات شهادت طلبانه به‏ شهادت خواهند رسید، در اطراف این مسجد زندگی خواهند کرد. تعجبم بیشتر شد. عملیات شهادت طلبانه؟ تا آن زمان چیزی درمورد آن نشنیده بودم و کلماتی جدید برایم بود. از خواب که برخاستم، بهت زده از آن چه دیده‏‏ ام، سریع به مکانی که آن آقا اشاره کرده بود، رفتم. زمین متروک و مخروبه‏‏ ای در “حى‏ الرُویِس” در منطقه ‏ضاحیه در جنوب بیروت. درست در همسایگی خانه ‏خودمان. ولی چرا من؟ چرا آقا به من گفت این زمین را بخرم و برایش مسجد بسازم؟ خانواده ‏چهار شهادت طلب؟ آنها چه کسانی هستند که من نمى‏ شناسم شان؟!

خرداد ۱۳۶۱ جنوب لبنان، زیر شنى‏های پولادین تانک های ارتش اشغال گر صهیونیستی درنوردیده شد. صهیونیست ها، موفق شدند اولین پایتخت عربی را به اشغال درآورند. بهانه ‏آنها برای حمله، بیرون راندن رزمندگان فلسطینی از لبنان بود که همواره خطری برای مرز فلسطین اشغالی با لبنان، به‏حساب مى‏آمدند. بیروت که به اشغال درآمد، جنایات صهیونیست ها به اوج رسید. اردوگاه‏های صبرا و شتیلا متعلق به آوارگان فلسطینی، با همکاری فالانژیست های لبنان و به ‏‏فرماندهی آرییل شارون وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، مورد هجوم قرار گرفت که هزاران زن و فرزند مهاجر، به وحشیانه‏ترین وجه ممکن توسط نیروهای مسیحی مارونی کتائب، به‏شهادت رسیدند.

استشهادی اول: چند ماهی بیشتر نگذشت که جوانی شیعه از اهالی جنوب لبنان، در عملیاتی شهادت طلبانه، ده‏ها تن از سربازان، نیروهای امنیتی و فرماندهان اسرائیل در لبنان را، به‏کام مرگ و نیستی فرستاد. جوان که با خودرویی مملو از موادمنفجره، مقر صهیونیست ها را بر سرشان ویران کرده و خود به‏‏شهادت رسید، کسی نبود جز فرزند همان مرد ساکن منطقه ‏الرویس بیروت. همان که آقا به او فرموده بود: خانوادهی ‏چهارتن از سربازان من که در آینده، در عملیات شهادت طلبانه به‏شهادت خواهند رسید، در اطراف این مسجد زندگی خواهند کرد.

استشهادی دوم: بعدها جوانی دیگر از مقاومین جنوب لبنان، عملیاتی سنگین علیه اشغال گران و مداخله جویان در لبنان، انجام داد و با شهادت خود، وحشت و هراس جنایت کاران را دوچندان کرد و آنها را مجبور به فرار ساخت. برحسب اتفاق، خانواده ‏او نیز در همسایگی مکانی بودند که قرار بود مسجدی به‏نام قائم در آن جا ساخته شود، ولی هیچ کس نه از خواب آن مرد خبر داشت، و نه از سکونت خانواده ‏شهادت طلبان در اطراف محل مسجد.

استشهادی سوم: روز چهارشنبه ۱/۱/۱۳۷۵ علی منیف اشمر جوان لبنانی، در عملیاتی شهادت طلبانه در منطقه ‏اشغالی جنوب لبنان، ضربه‏‏ای دیگر بر ارتش اشغال گر وارد آورد و خود، با قرائت وصیت نامه‏ای زیبا، گام در مسیر دیگر استشهادیون گذاشت. خانه ‏پدری علی اشمر، درست مقابل مکانی بود که مسجد قائم درحال ساخت بود.

۱ masjed (3)

استشهادی چهارم: ساعت ۲۴/۱۶ بعد از ظهر روز سه‏شنبه ۵/۲/۱۳۷۴ جوان متولد ۱۳۴۷ روستای کَفَر مِلکی در جنوب لبنان، که همراه زن و ۳ فرزندش ساکن منطقه ‏مُعوَض در ضاحیه ‏بیروت بود، با انجام عملیات شهادت طلبانه ‏خود، ضربه ‏سنگینی بر دشمن وارد آورد. صلاح محمدعلی غندور سوار بر خودروی بمب گذاری شده، به مقر فرماندهی و امنیتی صهیونیست ها در شهر اشغالی بِنتِ جُبَیل حمله کرد و با شهادت خود، ده‏ها تن از آنان را به‏کام مرگ و نیستی فرستاد.

۱ masjed (4)۱۳۷۵ بیروت – در کنار فرزندان عزیز شهید صلاح غندور

۱ masjed (1)

شهادت صلاح و به‏ خصوص فیلم وداع او با خانواده‏‏اش، تاثیر عجیی بر من گذاشت. همان سال ۱۳۷۵ هنگامی که در بیروت به دیدار خانواده‏ شان در منطقه ‏معوض بیروت رفتم، دلم خیلی سوخت. آپارتمانی اجاره‏‏ ای در منطقه‏‏ ای که به لحاظ فرهنگی، بسیار ناشایست مى ‏نمود. یکی دوسالی از آن دیدار گذشت که یکی از دوستان لبنانی، گفت که سرانجام موفق شده ‏اند منزلی برای خانواده ‏صلاح غندور تهیه کنند. از شنیدن این خبر، خیلی خوشحال شدم ولی زیباتر از آن، خاطره ‏‏ای بود که دوستم تعریف کرد:

همسر شهید صلاح غندور مى‏ گفت: یکی از شب ها خواب عجیبی دیدم. صلاح به‏ خوابم آمد و من که مى‏ دانستم او شهید شده، با تعجب با او دیدار و گفت وگو کردم. صلاح از من پرسید که آیا در زندگی با بچه‏ ها مشکلی دارم؟ که من گفتم محل زندگى‏ مان اصلا مناسب نیست که او خندید و گفت: هرچه که لازم داری، نیازی نیست به دیگران بگویی. در نامه برای من بنویس و بگذار روی طاقچه ‏خانه. خودم آن را مى‏ خوانم و کمکت مى‏ کنم. روز بعد، همسر شهید صلاح به نزد یکی از علمای وارسته ‏لبنان، شیخ حسین کورانی رفت و ماجرای خوابش را برای وی بازگو کرد، ولی کلامی از مشکل خانه بازنگفت. فقط سوال کرد که من چگونه برای یک شهید نامه بنویسم؟ شیخ حسین کورانی فرمود: هیچ کاری ندارد. خودش که گفته، شما مشکلاتت را در نامه بنویس و بگذار در خانه. خودش مى‏ آید و مى‏ خواند. و او نیز همین کار را کرد و در نامه، از مشکل خانه گلایه کرد و از صلاح خواست تا کمکش کند. یکی دو ماهی از نوشتن نامه گذشت و چه بسا همسر صلاح هم، خودش نامه را فراموش کرده بود.

۴صلاح غندور هنگام شرح عملیات آینده خود برای سیدحسن نصرالله

هنگامی که در یکی از سفرهایم به لبنان، خدمت حجت الاسلام سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله رفتم، وی که اصلا از ماجرای خواب همسر شهید صلاح و نامه ‏او هیچ اطلاعی نداشت، گفت: مسئولین حزب الله به‏‏ دنبال این بودند تا خانه‏ ای مناسب برای خانواده ‏شهید صلاح تهیه کنند. هنگامی که در سفری به تهران خدمت مقام معظم رهبری رسیدم، ایشان از خانواده ‏شهید صلاح غندور سوال کردند، که من گفتم خوب هستند و سلام مى‏ رسانند. آقا دستور داد مبلغی برای آنها پرداخت شود و فرمودند: اگر خانواده ‏آن شهید عزیز مشکل مسکن یا چیزی دارند، برایشان حل کنید. زمانی که به لبنان آمدیم، دیدیم این مبلغ برای خرید خانه کافی نیست. درست زمانی که فکر تهیه ‏پول بیشتر و تهیه ‏خانه‏ ای در شان آن خانواده ‏معظم بودیم، یکی از شیعیان لبنانی که ساکن آمریکا بود و ظاهرا فیلم وداع شهید صلاح غندور را دیده بود، مبلغی برای ما فرستاد و اتفاقا او هم گفته بود برای رفع مشکل مسکن خانواده ‏شهید داده است! که با آن پول و مبلغی که مقام معظم رهبری هدیه دادند، موفق شدیم خانه‏ ای برای همسر و فرزندان شهید صلاح غندور بخریم.

سیدحسن نصرالله، فقط تا این جای ماجرا را خبر داشت؛ وقتی فهمیدم برحسب اتفاق و بدون این که مسئولین تهیه ‏خانه، از خواب آن مرد و علت ساختن مسجد قائم خبر داشته باشند، خانه‏‏ ای که برای قهرمان استشهادی صلاح محمدعلی غندور تهیه کرده بودند، در همسایگی آن مسجد قرار داشت، برایم جالب تر شد. وقتی ماجرای خواب، مسجد و این که با این حساب، این چهارمین خانواده ‏استشهادی است که در همسایگی مسجد ساکن شده برایش گفتیم، او نیز جاخورد.

هنگامی که به دیدار خانواده ‏شهید صلاح در خانه ‏جدید رفتم، همسر محترم او، کتاب جدیدی را که درباره ‏زندگى‏ نامه ‏آن شهید منتشر شده بود، داد تا خدمت مقام معظم رهبری ببرم. از او خواستم در صفحه ‏اول کتاب، متنی برای آقا بنویسد، که نوشت. وقتی شرح ماوقع را در نامه‏ ای نوشتم و همراه با کتاب اهدایی همسر شهید صلاح، خدمت آقا فرستادم، ایشان در نامه‏ای زیبا، در پاسخ نوشتند:

بسمه‏ تعالى به همسر گرامى شهید عزیز ما، صلاح محمدعلى غندور معروف به ملاک، پس از اهداى سلام گرم و سپاس به‏ خاطر فرستادن کتاب حامل شرح حال و وصیت شهید عزیز، بگویید: من نه فقط به آن شهید، که امثال او ستارگان درخشان تاریخ مایند افتخار مى‏ کنم، بلکه به شما و دیگر بازماندگان این شهداى گران‏قدر که با صبر و بردبارى بزرگوارانه‏ خود نمونه‏ هاى کم نظیر صدر اسلام را تکرار کردید، مباهات مى‏ نمایم. به شما و فرزندان عزیزتان دعا مى‏ کنم و موفقیت در همه‏ عرصه‏ هاى زندگى از خداوند براى‏ تان مسئلت مى‏ نمایم. والسلام علیکم

۵

مسجد قائم همواره به‏ عنوان پایگاه عاشقان، و یکی از مقاوم ترین پایگاه‏ های شیعیان لبنان در بیروت به‏ حساب مى‏ آید و در سال ۱۳۸۵ در جنگ ۳۳ روزه شدیدا مورد هجوم صهیونیست ها قرار گرفت؛ و امروز، همچنان محل تجمع یاران آخرالزمانی مولاست.

منبع: خاطرات جبهه

به نام خدا

ماه درخشان شهادت طلبان لبنان علی منیف اشمر

قمر الاستشهادیون فی لبنان علی منیف اشمر

معنای لغوی و اصطلاحی جهاد

معنی لغوی جهاد جهاد در لغت از ریشه « جَهد و جُهد » به معنای مشقت و زحمت و همچنین به معنای توان و طاقت است.(راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن،(المکتبه المرتضویه، چاپ دوم، ۱۳۶۳)، ص ۱۰۱) صاحب قاموس می گوید: « اصل کلمه جهاد از «جهد» (به فتح جیم و ضم آن) است، و به معنای تلاش توأم با رنج و زحمت می باشد. جهاد مصدر باب مفاعله و به معنی بسیار تلاش کردن می باشد و نیز اسم است به معنی جنگ. جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است.»(علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه)، ج۲، ص ۷۷-۷۸)

معنای اصطلاحی جهاد صاحب جواهر در تعریف اصطلاحی جهاد می گوید: “الجهاد بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمه الاسلام و اقامه شعائر الایمان” جهاد بذل جان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر دین است.(محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، (دارالکتب الاسلامیه)، ج۲۱، ص۳) در شرح لمعه آمده است: «الجهاد شرعاً بذل النفس و ما یتوقف علیه من المال فی محاربه المشرکین او الباغین فی سبیل اعلاء کلمه الاسلام علی وجه مخصوص.» در شرع مقدس اسلام جهاد عبارت است از بذل جان و مال به طریقی مخصوص برای جنگ با مشرکان و یا افراد باغی در راه اعتلای کلمه اسلام.(زین الدین جبعی عاملی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، (بیروت، دارالعالم الاسلامی)، ج۲، ص ۳۷۹، پاورقی)

منبع: مبانی فقهی عملیات استشهادی، دکتر امیر ملامحمدعلی

منبع: وبلاگ استشهادی

شهادت رمز پیروزی

Imam Khomeini r.w.aملتها باید قیام کنند؛ و ملتها باید «رمز» را بفهمند که رمز پیروزی این است که «شهادت» را آرزو بکنند و به حیات، حیات مادی، دنیایی، حیوانی، ارزش قائل نباشند. این رمز است که ملتها را می‏تواند پیش ببرد، این رمزی است که قرآن آورده است و ملتهای عرب را، در صورتی که در کمال ضعف بودند، بر دولتهای بزرگ سلطه داد.

قرآن انسان ساخت؛ یک انسان الهی ساخت که با آن قدرت الهی پیشبرد کرد، و کمتر از نیم قرن بر امپراتوریها غلبه کرد. باید این رمز را پیدا کرد: باید تابع قرآن شد. باید «انسان قرآنی» ایجاد کرد. ملتها باید «صورت قرآن» بشوند تا بتوانند پیش ببرند. اگر بخواهند خودشان با دسته‏ بندیهای سیاسی، با اجتماعات عادی، با اجتماعات جمعیت های صوری بخواهند پیش ببرند، تا آخر هم نخواهند برد. باید همه مجتمع بشوند و یک انسان الهی بشوند، یک انسانی بشوند که برای خدا جهاد بکنند. اگر همچو شد پیش خواهند برد.

و من توصیه می‏کنم به همۀ اقشار انسانی و به همۀ اقشار مسلمین و به همۀ اقشار عرب که اگر بخواهند اینها غلبه کنند بر مشکلاتشان، باید تربیت اسلامی بشوند؛ باید روی نقشۀ اسلام حرکت کنند؛ قرآن هادی آنها باشد، «امام» آنها باشد. اگر اینطور بشود غلبه خواهند کرد بر همۀ امور، و اگر اینطور نباشد و بخواهند روی موازین عادی و روی موازین ـ عرض می‏کنم که ـ سیاسی و اینها بخواهند پیش ببرند، دولتها همیشه مقدمند بر اینها، و[ملتها]هم پیش نخواهند برد.

منبع: پرتال امام خمینی (ره)

634وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُورًا ﴿سوره اسراء – آیه ۲۸﴾

QARIB:

but if you turn away from them to seek the mercy of your lord, hoping to attain it, then speak to them with gentle words

SHAKIR:

and if you turn away from them to seek mercy from your lord, which you hope for, speak to them a gentle word

PICKTHAL:

but if thou turn away from them, seeking mercy from thy lord, for which thou hopest, then speak unto them a reasonable word.

YUSUFALI:

and even if thou hast to turn away from them in pursuit of the mercy from thy lord which thou dost expect, yet speak to them a word of easy kindness.

24932_488ابتدا باید معنی دو واژه انتحار و استشهاد را بررسی کرد و در ادامه به تعاریف عملیات انتحاری و عملیات استشهادی پرداخت تا فرق این دو با هم مشخص شده، توجیه برای عملیات استشهادی روشن می گردد. انتحار در لغت بمعنای خودکشی است و در اصطلاح شرع عبارت است از اینکه کسی بخاطر حرص دنیوی و طلب مال و یا در حالت غضب وخنجر به قصد خودکشی، خود را بکشد. به عبارت دیگر هر نوع خودکشی که به غیر انگیزه دینی و بدون اجازه نصوص شرعی انجام شود انتحار محسوب می شود و حرام است اگر کسی اقدام به خودکشی و انتحار کند مرتکب گناه کبیره شده، گرفتار عذاب الهی می شود. استشهاد در لغت یعنی گواه خواستن، کسی را به شهادت خواندن، کشته شدن در راه خدا که منظور از آن همین معنالی اخیر است. اما تعریف عملیات انتحاری: دراقدام به کشتن دیگران همزمان با قتل خویش. پس این نوع عملیات در مواردی که علیه دشمنان متجاوز و اشغالگر و به قصد دفع تجاوز از ناموس، وطن و دین انجام شود که شکب دفاعی دارد همان عملیات استشهادی است و اگر دارای ویژگی ها و ملاک مذکور نباشد. ۱. تفاوت انتحار و استشهاد چیست؟

انتخار در لغت به معنای خودکشی و در اصطلاح شرع عبارت است از اینکه کسی به خاطر هدف غیر معقول و غیر مشروع (مثل طلب مال و حرص دنیا و یا در حالت غضب و…) دست به خودکشی زند. این عمل (اقدام به خودکشی) حرام و از گناهان کبیره و مرتکب آن به عذاب الهی دچار می‌شود. استشهاد در لغت یعنی گواه خواستن، کسی را به شهادت خواندن، کشته شدن در راه خدا که منظور ما همین معنای اخیر است. در زمان ما کلماتی مانند عملیات انتخاری و عملیات استشهادی به گوش می‌خورد، آیا این دو با هم فرق دارند؟ کدامیک از آنها با مبانی دینی ما سازگاری دارد؟ عملیات انتحاری آن است که شخصی اقدام به کشتن دیگران نماید که این عمل همزمان به کشته شدن خودش نیز بینجامد. ولی عملیات استشهادی روش جدیدی است برای مقاومت و رویارویی با دشمن که با وسایل و ابزار جدید کشنده که در گذشته معمول و معروف نبود، انجام می‌شود و مجری آن یقین یا ظن غالب دارد که خودش نیز در جریان عملیات به شهادت می‌رسد که این تعریف با یکی از معانی لغوی استشهاد که کشته شدن در راه خداست مناسبت دارد. به عبارت دیگر عملیات استشهادی علیه متجاوزگران و اشغالگران سرزمین اسلامی یک کار جهادی است و مجاهد مسلمان به خاطر دفاع از دین و ناموس و آبروی خود این عملیات را انجام می‌دهد، هر چند در ظاهر بین انتحار و استشهاد تفاوتی نمی‌باشد ولی شرع مقدس بین دو چیز که در ظاهر مثل هم هستند ولی در نیت و قصد متفاوتند به اندازه زمین تا آسمان و بیشتر تفاوت گذاشته است. انتحار؛ هلاکت و کشتن خود و دیگران به خاطر هدفی غیر معقول و غیر مشروع است ولی استشهاد آخرین مرحله از مراحل دفاعی است که بنا به ضرورت انجام می‌گیرد و این کار در راه خدا و جهت دفاع صورت می‌پذیرد. درست است که در حکم اولیه کشتن انسانها شرعاً حرام است ولی وقتی در دفاع از خود و نشاندن متجاوز سر جای خود راه چاره دیگری نمی‌باشد آیا این عمل جایز نمی‌باشد.در قواعد فقهی داریم که «الضرورات تبیح المحذورات» یعنی مواقع ضروری ممنوعات مباح و روا می شود. شما تصور کنید اینکه دشمن وارد سرزمین عده‌ای شده و انواع خسارات مادی و معنوی را به آنها تحمیل نموده و اینان برای دفع ضرر و دفاع از خود چاره‌ای جز کشتن دشمن به طریق استشهادی ندارند. حال اینجا عقل و شرع چه حکم می‌نماید؟ پس انتحار و عملیات انتحاری از نگاه اسلام مردود و حرام است و امروزه از آن به عنوان اعمال تروریستی نام برده می‌شود [مثل آنچه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) علیه اهداف دولتی و شهروندان در سال‌های اولیه انقلاب انجام می‌دادند و یا عملیات انتحاری علیه زائران امام حسین(ع) که در سال‌های اخیر رواج بیشتری یافته است؛ و عملیات استشهادی که بنا به ضرورت، یک عملیات دفاعی است از مصادیق شهادت در راه خدا می‌باشد.[۱]

۲. ورود ایران به خاک عراق مطمئناً با آسیب دیدن مناطق مسکونی و افراد غیر نظامی همراه بوده آیا این برای ما مسئولیت نمی آورد؟ جمهوری اسلامی ایران درتاریخ ۲۸ اکتبر ۱۹۸۲ از دبیر کل سازمان ملل درخواست می کند یک گروه حقیقت یاب برای بازدید مناطق مسکونی مورد حمله عراق اعزام نماید که این درخواست در تاریخ دوم مه۱۹۸۳ تکرار می شود. علاوه بر اینکه جمهوری اسلامی در درخواست دوم خویش تأکید کرده بود که چون رژیم عراق نیز ادعای مشابهی در مورد حمله ایران به مناطق مسکونی آن کشور دارد گروه تحقیق می تواند به کشور عراق هم اعزام گردد. دبیرکل در این زمینه با عراق مشورت نموده و عراق موافقت خود را مبنی بر اعزام گروه تحقیق اعلام می دارد و بدین ترتیب گروه تحقیق از تاریخ ۲۰ مه تا ۱۰ ژوئن ۱۹۸۳ از دو کشور ایران و عراق بازدید کرده و گزارش خود را تسلیم دبیرکل کرد. گزارش گروه تحقیق بیانگر ویرانی سنگین مناطق مسکونی در ایران بواسطه نیروی هوائی عراق، توپخانه و حملات موشکی عراق و حاوی خسارت ناچیز مناطق مسکونی در عراق بوده است که سرانجام اعضای شورای امنیت در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۳(۹/۸/۱۳۶۲) با ۱۲ رأی موافق و سه رأی ممتنع بدون رأی مخالف قطعنامه۵۴۰ را تصویب می کند.[۲]

یکی از اعمال غیر انسانی و مغایر با موازین بین المللی که رژیم عراق برای نجات خود از مهلکه ای که خود بوجود آورده بود حمله به مناطق مسکونی و شهرهای مختلف ایران بود تا با ایجاد اضطراب در مردم مانع از حضور آنان در جبهه ها شود ولی جمهوری اسلامی بدلیل پایبندی به اصول اسلامی وانسانی و احترام به قوانین بین المللی هرگز به مناطق غیر نظامی حمله نکرد. آقای هاشمی رفسنجانی ضمن بیاناتی به نقل از کتاب ورد به خاک عراق می گویند: حضرت امام+ در ابتدا با ورود به خاک عراق موافق نبودند ولی در عین حال متوقف کردن جنگ راهم نمی پذیرفتند و یکی از دلایلی که امام; به جهت عدم ورد به خاک عراق اظهار می داشتند این بودکه مردم بی گناه عراق آسیب می بینند که اگر حاکمان بغداد مطلع شوند که ما قصد ورود به خاک عراق را نداریم با خیال راحت به شرارت خود ادامه می دهند عاقبت نتیجه آن جلسه این شد که امام; اجازه دادند به صورت محدود درمناطقی که مردم عراق نیستند ما وارد خاک عراق شویم و طراحی عملیات رمضان در آن منطقه،‌ به همین علت بود.

شیوه جنگیدن ما با شیوه جنگی حکومت بعث عراق فرق می کند ما برای خدا می جنگیدیم چون دفاع از ضروریات فقه ماست ما به هیچ وجه قصد تجاوز به مال و جان ملت عراق را نداشتیم ما هدفمان سرنگونی صدامیان بوده وقتی که عراق شهرهای ما را با بمب و موشک می زد، امام; اجازه نمی دادند که ما هم شهرهای عراق را بزنیم وقتی دیدند عراق خیلی شرارت می کند اجازه دادند و فرمودند: شما باید ۴۸ ساعت قبل اعلام کنید تا هرکس می خواهد از شهرها بیرون رود پس هدف ماکشتار افراد غیر نظامی نبود ما در طول جنگ براحتی می توانستیم شهرهای بصره و تنومه والعماره و … عراق را هر روز گلوله باران کنیم هواپیماهای ما هر روز می توانستند قسمتی از بغداد را خراب کننند شهر بصره از مهم ترین شهرهای عراق زیر آتش توپخانه های ما بود و ما می توانستیم آن را باخاک یکسان کنیم ولی اینکار را نکردیم چون ما تجاوزگر نیستیم. فرهنگ ما بر گرفته شده از فرهنگ حسین بن علی(ع) است، غیرت ما نشات گرفته از غیرت علی‌بن‌ابیطالب‌(ع) است که فرمود: اگر مسلمانی برای این خبر که دشمنان خلخال از پای زن یهودی ربودند بمیرد ، جای دارد.

پس مرام و آئین ما آسیب و تجاوز به بیگناهان نیست و اگر در طول جنگ بصورت محدود و جزئی در بعضی موارد در طریق دفاع و دفع تجاوز دشمن، مجبور به اموری شدیم. آیا عواقب و صدمات و لطمات جنگ بر عهده ماست یا بر عهده آنکه شروع کننده و به وجود آورنده فتنه بوده است. اگر کسی فتنه ای را پیش آورد باید عواقب آن را هم بپذیرد مگر در جنگ جمل و صفین و نهروان ، امیر مومنان و عده ای از مومنان مجبور نشدند مقابل مسلمانان بایستند و بر روی آنها شمشیر بکشند آیا این گناه علی(ع) است که شمشیر می کشد و می خواهد دین را حفظ کند و فتنه را خاموش سازد. و از طرفی در فقه ما آمده است که اگر جنگی بین مسلمانان و کفار واقع شود و کفار عده‌ای از مسلمانان را بعنوان سپر خود قرار دهند که تنها راه حمله و یورش مسلمانان به کفار از طریق کشتن این عده مسلمان است و چاره جز آن نمی باشد،‌دین این اجازه را می دهد، چون مهم تر از یک عده مسلمان دین و آئین اسلام است به همراه مسلمانان دیگری که نباید تحت سلطه دشمنان در آینده پس کشور ما تحت فرمان ولی فقیه زمان خود،‌ که حکمش حکم خدا بود از خود دفاع کرد و در این دفاع از اصول انسانی و اسلامی تخطی نکرد. چرا در جنگ برخی نیروهای ما خود را زیر تانک یا روی مین می‎انداختند؟ تفاوت انتحار و استشهاد چیست؟ روی مین رفتن کدام نوع است؟ عملیات استشهادی در نگاه گروهی از مسلمانان عملیاتی است که انجام دهنده عملیات برای براورده کردن هدف آن، با علم به قطعی بودن (یا بالا بودن احتمال) از دست دادن جان، اقدام به انجام عملیات می‌کند و نیت و چگونگی انجام عملیات با معیارهای آن گروه از مسلمانان همخوانی داشته باشد. مسلمانان، شخص کشته شده در عملیات استشهادی را «شهید» می‌دانند و به کار بردن واژه انتحاری برای چنین عملیاتی را صحیح نمی‌دانند. ممکن است یک عده از مسلمانان یک عملیات واحد را استشهادی بدانند و عده دیگری چنین نظری نداشته باشند. بعضی گروه‌های تروریستی از این واژه برای عملیات‌های انتحاری خود استفاده می‌کنند، با این حال قضاوت در مورد تروریستی بودن یک عملیات استشهادی در حالت کلی دشوار است و ممکن است عملیاتی که از آن با لفظ عملیات استشهادی نام‌برده شده عملیاتی تروریستی باشد یا نباشد. نگاه اسلام در اسلام اعمال خشونت بر ضد افراد عادی بشدت نهی شده و عملیات اشتشهادی فقط در موقعی درست می‌باشد که بر ضد نیروی اشغالگر و دشمن صورت بگیرد و نه بر ضد غیر نظامیان که در اینصورت اعمال تروریستی و انفجارهایی القاعده که در بین مردم عادی انجام می‌دهد مانند وقایع ۱۱ سپتامبر وانفجارهای عراق نه تنها استشهادی نیست بلکه قتل عمد محسوب شده و جنایتی عظیم از نظر اسلام و مسلمانان چه سنی و چه شیعه محسوب می‌شود[۱].

عملیات انتحاری یا استشهادی؟ در اینکه اینک این عملیات، راهبردی استراتژیک برای مقابله با دشمنان اسلام است ، کسی شکی ندارد و در رجحان سیاسی این راه بر دیگر راهها ،برای بدست آوردن حقوق اولیه مسلمانان مظلوم هم، بحثی نیست! بلکه بحث ما اینجا تنها فقهی محض است! دلیلی که برای حرمت این عملیات آورده میشود، آیه شریفه “لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه” است، به این بیان که خود کشی حرام است واین آیه شریفه ، اطلاق دارد و هم شامل خود کشیهای از روی یاس و نا امیدی از زندگی میشود وهم شامل غیرش! در مقابل، گروهی که بر جواز این عمل استدلال میکنند، عمدتا گفته‎اند که آیات قتال در قرآن اطلاق دارند ومیتوان آنها را شامل جائی که برای کشتن دشمن، خود انسان هم کشته شود، نیز دانست! اما بنظر میرسد استدلال قائلین به جواز بوسیله اطلاقات قرآنی کافی نیست، چرا که آیات جهاد به اصطلاح موضوع خود را ایجاد نمیکنند. توضیح این مطلب: اگر رهبری به سربازان خود بگوید از فلان فرمانده اطاعت نمائید، نمیتوان فهمید که هر دستوری آن فرمانده بدهد، لازم الاجراء ست و حتی اگر مثلا دستور به کشتن رهبر خود گروه هم بدهد ویا حتی اگر حرام خدا را حلال کند ناگزیریم که حرف او را بپذیریم چرا که مثلا رهبر گفته! خیر! دراینجا هم دقیقا بحث ما ، همین نکته است…. یعنی نمیتوان از اطلاقات آیات قرآنی، این نتیجه را هم گرفت که این روش(کشتن دشمن با کشتن خود) حلال است …. بلکه حکم جهاد ، تنها میتواند با روشهایی که در رتبه سابق جوازش ثابت شده ، اجرا شود! بعبارت دیگر، همچنان که جنگ با بالای نیزه بردن قرآن از سوی معاویه و فریب غیر شرعی جایز نبود چه بسا با عملیات فدائی نیز جایز نباشد.. ودر نتیجه چون جواز و یا عدم جواز این عمل ، به خودی خود ، مشخص نیست ، نمیتوان از اطلاقات قرآنی هم این روش را استنتاج نمود! حاصل کلام آنکه ، برای این استفاده و استدلال بر این قول ، می باید با آیات خاص ابتدا، جواز خود این عمل را ثابت نمود و سپس پرسید که در قتال هم میتوان از این روش جائز بهره برد یا خیر؟! که جواب آری خواهد بود! اما دلیل حرمت نیز گرچه دلیلی مطلق است و این اطلاق نهی است که میگوید به هیچ وجه و با هیچ بهانه ای نباید این عمل(انتحار) صورت گیرد ، ولی باید توجه داشت که اطلاقات قرآنی ، چه بسا در بیان حکم تشریعی (حلال و حرام شرعی)نباشند ، بلکه منظور از آنها ، تنها بیان شعارهای اساسی و قانونهای کلی باشد و نکته های دیگر آن خطاب کلی و توضیح این قانون کلی و شعار انقلابی اولیه بتدریج و در پیچ و خمهای زندگی بشر و با بیان اهل بیت علیهم السلام و پیامبر (صلی الله علیه وآله) روشن گردیده اند!

مثلا اگر آیه ای فرمود : “کلوا مما امسکن” (از آنچه سگ شکاری گرفته بخورید) بدین معنا نیست که خوردن آن ذبیحه ، هیچ شرط دیگری ندارد ، بلکه آیه ، ضابطه کلی قضیه است و میگوید ، که به خودی خود شکار با سگ منعی ندار ، ولی این آیه دیگر به این مطلب کاری ندارد که آیا این سگ ، آن ذبیحه را نجس کرده وباید قبل از خوردن ، ابتدا آن را آب کشید یا خیر! در این آیات هم ، تقریبا چنین شرایطی وجود دارد و کلی بودن این حکم ویا در شرایط خاصی بودنش را باید با سنت و سیره پیامبر واهل بیت(علیهم السلام) فهمید! دلیلهایی که برای جواز میتوان بر شمرد، بهترین آنها دو دلیل زیر است: در سیره پیامبر و از جنگهای آن حضرت نقل شده ، در حالی که مسلمانانی بوده اند که یقین به کشته شدن خویش در میدان جنگ داشته و حتی از قبل شروع جنگ ، بشارت آن شهادت را از سوی پیامبر شنیده بودند ، ولی با این حال ، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به انها اجازه حضور در میدان جنگ ودر نتیجه شهادت را می داده اند!

این دلایل متقن تاریخی و اجمالات متواتر حدیثی در سیره و تاریخ و کتب احادیث بسیارو بسیار است در نتیجه میتوان پرسید ، آیا میان این دو قطع ویقین تفاوتی هست؟ آیا این طور نیست که هر دو شخص یقین دارند که در این نبرد کشته خواهند شد؟! آیا تعبیر عرفی خود کشی بر هر دو صادق نیست؟ آیا مولا علی (ع) که در لیله المبیت در بستر پیامبر آرمید، حال انکه میدانست مردان مسلح تا چندی دیگر برای کشتن کسی که در بستر است هجوم خواند آورد ، آیا او عملی ناپسند کرد؟ و یا آیا سید الشهداء (علیه السلام) با آنکه میدانست در این جنگ نابرابر کشته خواهد شد ولی باز به سوی کربلا رفت آیا نعوذ بالله به اشتباه رفت؟

دلیل دوم: اصولا قواعد اولیه فقهی همیشه هنگامی جاریند که قاعده ثانوی فقهی وجود نداشته باشد ،مثلا اگر حکم فقهی خاصی موجب حرج (که از موارد قواعد ثانوی است) شود، دیگر آن حکم فقهی جاری نخواهد بود و بطور کلی رعایت اهمیتهای ملاکی در نزد فقه، بسیار با ارزشتر از مراعات قواعد خشک و غیر قابل تکان اولیه می باشد! بعنوان مثال نمیتوان کسی که در حال غرق شدن است را بدین بهانه که نباید در آب غصبی شنا کرد رها نمود و نمیتوان به این بهانه که دکتر نامحرم است، از معاینه ضروری او مانع شد و یا بدین بهانه که آب نجس است و یا گوشت ، میته است ، در هنگام ضرورت آن آب را ننوشید و آن گوشت را نخورد! و شکی نیست که در بسیاری از موارد عملیات استشهادی هم با چنین وضعی رو برو هستیم چرا که از سویی آلترناتیو دیگری برای مبارزه با دشمن نیست و از سوی دیگر هم ، خداوند سلطه کفار بر مسلمین را نمیپذیرد” ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا” و از سوی سوم ، این سلطه کفر و یهود ، روزانه به ما خسارتهای جانی و مالی فراوان زده است و یک رعب بی انتها در دلهای مومنین ایجاد نموده ، در نتیجه میتوان گفت چون دلیل واضحی هم برای منع چنین عملیاتی نیست پس این راه تنها راه مشروع باقی مانده خواهد بود[۲]! در حکم اولیه و حالت اولیه کشتن انسانها شرعا” حرام است و کسی که مرتکب چنین کاری می شود, مجرم است.

اما وقتی که در دفاع از خود و خانواده خود مجبور به کشتن دیگری شویم, این عمل جایز می شود. فرض کنید که کسی قصد جان ما را کرده است و تنها صورت دفاع از جان خود, مقابله با او و کشتن او می باشد, به حکم “الضرورات تبیح المحظورات ” کشتن او مباح می‎شود.(الحدائق الناظره , الشیخ یوسف بحرانی ج : ۱۵ ص : ۴۲۳ و معجم الفاظ الفقه الجعفری , الدکتور احمد فتح الله ص : ۲۶۳ و معجم لغه الفقهائ محد قلعجی ص : ۲۸۳ و المعجم القانونی , حارث سلیمان الفاروقی ص : ۴۷۳) پس در دفع ضرری که هیچ چاره ای از آن نیست , مثل جایی که حفظ جان وابسته به خوردن گوشت مردار است, محرمات حلال می شوند.

کشتن دیگری برای دفاع از خود نیز از این قبیل است و این نظر و فتوای فقهائ اسلام – اعم از شیعه و سنی – است . و از آنجا که اصلی عقلائی است علم حقوق نیز آن را تایید می کند. البته فقهائ در کنار این قاعده , به قاعده دیگری تحت عنوان }Hالضرورات تتقدر بقدرها‍‍ ؛‍‍}M; ناگریزیها به اندازه خودشان اعمال می شوندM{, دایره استفاده از ضرورات را به حد ضرورت محدود می کنند. یعنی حکم ضروری که حکم ثانوی است , فقط محدود به وقت اضطرار است , تا اندازه رفع درماندگی جاری و مشروع است . مثلا” در خوردن گوشت مردار فقط باید به حدی اکتفائ نمود که انسان به حالت ضعف مفرط منجر به مرگ دچار نشود, یا در دفاع از خود باید به حداقل اکتفائ کرد, اگر با مجروح کردن طرف مقابل امکان دفاع است , قتل او ناروا و نامشروع است یا اگر با کشتن یک نفر دفاع از خود حاصل می شود, نباید دستان خود را به خون نفر دوم آلوده کرد.

یعنی هرجا ضرورت و حالت ناچاری برطرف شد, حکم ضروری چون خوردن گوشت مردار نیز برطرف می شود. (مئه قاعده فقهیه , سید حسن مصطفوی ص : ۱۵۳) خلاصه کلام اینکه اسلام از باب ضرورت و ناچاری در حکم ثانوی برخی حرامها را حلال کرده است و محدوده آن را نیز در حد همان حکم ضروری قرار داده است و اجازه پیشروی از حکم ضروری و تعدی و تجاوز از قانون ضرورت را نمی دهد و مورد آن نیز در جایی است که بین دو حکم اولیه تزاحم پیش بیاید که ناچار باید یک کدام را انتخاب نمود و البته در این بین باید راه کم ضررتر را انتخاب کرد. در حفظ جان و خوردن گوشت مردار که یکی واجب و دیگری حرام است – به حکم اولی – اولویت به حفظ جان است و ناچار باید گوشت مردار را خورد. در تسلیم شدن به دشمن و مقابله با او و کشتن او نیز چنین تزاحمی حکمفرماست که ناچار باید راه کم ضررتر را انتخاب نمود. اما در مسئله عملیات استشهادی فلسطینیان , اگر عمل آنها مطابق این اصل کلی است که آنها برای حفظ جان و عزت و شرف خود و باز پس گیری زمین فلسطین از اشغالگران صهیونیست مضطر و مجبورند که دست به چنین عملی بزنند, این عملیات مشروع و جایز است و اگر از راههای دیگر می توانند به اهداف خود برسند, این عملیات ناروا و نامشروع است . با توجه به حکم فوق , از نظر مصداقی باید گفت : عقل سیاسی حکم می کند که در موقعیت فعلی عملیات استشهادی ضرورت دارد.

زیرا اولا” دشمن آنها صهیونیسم است که نه تنها در فلسطین و بر فلسیطنیان با خشونت حکومت می کند و تن به هیچ منطق و معاهده ای نمی دهد, از آن بالاتر بر شریان اقتصاد جهانی مسلط است و رسانه های گروهی جهانی را در اختیار دارد و نفوذ کاملی بر حامیان اسرائیلیان – مخصوصا” – امریکا دارد. ثانیا” صهیونیست ها سرزمین فلسطینیان را اشغال کرده اند و نه تنها حاضر به پس دادن آن نیستند, بلکه حاضر نیستند که حتی بخشی از آن را به صاحبان اصلیش تحویل بدهند تا آنها دولت مستقل فلسطینی تشکیل دهند و اگر زورشان برسد, دیگر سرزمینهای اسلامی – به ویژه لبنان و سوریه و اردن – را نیز به اشغال خود در می آورند.  ثالثا” فلسطینیان در این هیاهوی تبلیغات و عملیات وحشیانه صهیونیست ها هیچ پشتیبان جدی – حتی در بین دولتهای اسلامی و عربی – ندارند و به معنای واقعی کلمه تنها هستند. رابعا” تمام یهودیانی که از سرزمینهای دیگر به فلسطین آمده اند و در شهرهای فلسطینی یا شهرکهای صهیونیست نشین اسکان داده شده اند, اشغالگر هستند, چه خود بدانند و چه خود ندانند. مسلما” هیچ انسان آزاده ای حاضر نیست که خانه اش به اشغال دیگران در بیاید و خود و فرزندانش ضرب و شتم شوند و از خانه و کاشانه شان بیرون رانده شوند و سکوت کند. او از تمام راههای ممکن سعی در رفع اشغال خانه خود دارد.

اگر امکان داشت از راه های مسالمت آمیز و گفتگو, وگرنه راه نبرد با متجاوزان را برمی گزیند, حتی اگر کشته شود یا بکشد و طبیعی است به بهانه اینکه در میان اشغالگران زنان و بچه ها هستند, او از باز پس گیری خانه خود باز نمی ماند. خامسا” فلسطینیان تمام راهها را آزموده اند, پای میز مذاکره نشسته اند و تحقیر شده اند, دل به سران دولتهای اسلامی و عربی خوش کردند و ناخوش شده اند, به مجامع بین المللی متوسل شده اند و نصیبی نبرده اند. سعی کرده اند فریاد خود را با تظاهرات و سنگ و کلوخ به گوش جهانیان برسانند و اشغالگران را از سرزمین خود پس بزنند با گوش های سنگین جهانیان و گلوله های آتشین صهیونیست ها مواجه شده اند.

عملیات استشهادی آخرین راه حل آنها برای رساندن فریاد خود به گوش جهانیان و مقابله به مثل کشتار روزافزون زنان و فرزندان خود و ایجاد محیط ناامن برای اشغالگران است . و این راهی است که نه تنها اسلام از باب »الضرورات تبیح المحظورات « جایز و مشروع می داند, بلکه عقلای جهان نیز آن را مشروع و روا می دانند. البته چنانچه گذشت این عملیات نیز تا زمان ضرورت جایز است وگرنه در حالت طبیعی چنین اقداماتی جایز نیست . یعنی در هر مکان و هر زمانی نمی توان از عملیات این چنین و بمب گذاری استفاده نمود. بلکه عملیاتی که توام با خشونت است, فقط در محدوده خاص , ضرورت , معنا و مشروعیت پیدا می کند و تجاوز از آن جایز نیست و اصولا” در حالت طبیعی نمی توان از آن الگو گرفت .

بنابراین اصل اسلامی »الضرورات تبیح المحظورات « (قاعده ضرورت ) که عملیات استشهادی فلسطینیان مبتنی بر آن است , با اصل مارکسیستی »هدف وسیله را توجیه می کند« تفاوت جوهری دارد.  اولا”, در نظر مارکسیستها برای رسیدن به اهداف خود از هر راه ممکن و وسیله و ابزار ممکن و در دسترس می توان استفاده کرد. اما در اسلام برای رسیدن به اهداف خود فقط از راههای مشروع و معقول می توان استفاده کرد و به هیچ وجه استفاده از راههای نامشروع جایز نیست . تنها در حالت ضرورت که همان حالت ناگریزی و ناچاری و درماندگی است که هیچ گریزی از آن نیست , به حکم عقل و شرع دایره وسایل مشروع وسیع می شوند. در حقیقت قانون ضرورت , قانونی عقلی است که در قوانین عرفی جهان امروز نیز به آن بها داده شده است .  ثانیا”, روشن است که محدوده قاعده ضرورت بسیار ضیق است , و فقط در محدوده زمان و مکان و موقعیتی است که هیچ راه حلی جزئ انتخاب وسیله ضروری امکان نداشته باشد. (الضرورات تتقدر بقدرها) به خلاف اصل هدف وسیله را توجیه می کند که در همه مکان ها و زمان ها و موقعیت ها مورد استفاده – و به بیان صحیح تر سؤ استفاده – قرار می گیرد. ۱- ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد ۲- نوشته ای از علی فقیه, منبع: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی [۴] [۱]- مبانی فقهی عملیات استشهادی، دکتر امیر ملا محمد علی، نشر زمزم هدایت. [۲]- قسمتی از بیانات سرتیپ دوم پاسداردکتر اسماعیل منصوری معاونت تحقیقات بنیاد حفظ آثار به نقل کتاب ورود به خاک عراق. [۳]- سوره مبارکه نساء آیه ۱۴۱. [۴]- ورود به خاک عراق / محمد مهدی بهداروند / نیروی هوائی سپاه.

 

منبع: معاونت پژوهش و مطالعات راهبردی

بسم رب الحسین

این سایت با هدف آشنایی با مبانی اعتقادی شیعی از مهر ماه 93 شمسی کارخود را آغاز کرده است.

امید است در پرتو عنایت اهل بیت علیهم السلام بتوانیم این مهم را انجام دهیم.

تیم مدیریت سایت استشهاد